کسي که دانشش بر هوايش چيره شود، آن دانش سودمند است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
انديشه هاي من
::تعداد بازديد کنندگان::

7028

::بازديد امروز::

6

::بازديد ديروز::

18

 
::لينک هاي روزانه ::

فروشگاه اينترنتي [4]
اشارات [8]
اخبار لحظه به لحظه [32]
مسجد شهيد دستغيب [31]
پيام نور استان تهران [61]
ابرار ورزشي [123]
ديوان محاسبات کشور [28]
دانشگاه پیام نور [67]
فهرست روزنامه هاي ايزان [33]
ليست سايتهاي فوتبال [73]
وزارت امور اقتصادي ودارايي [20]
سازمان حسابرسي [30]
پايگاه اطلاع رساني فوتبال ايران [274]
[آرشيو(13)]

 
::درباره خودم::
انديشه هاي من
عباس صحرانورد[102]
طرفدار کلماتي که جان آفرين است وحيات بخش وکساني که در پرهيز از منيت ودراخلاص وعشق موفق بوده اند .
::لينک به دوستان::
::لوگوي وبلاگ دوستان::








::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

::آرشيو ::

معرفت نفس [15]
اجتماعي [4]
اخلاقي [4]
شخصيت هاي معتبر [10]
ورزشي [7]
اشارات وتنبيهات [39]
حسابرسي [8]
دعا

::اشتراک ::

نام:

ايميل:

 

   1   2   3      >

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

ما به دلايل گوناگون هنوز نمي دانيم دقيقا کدام کار درست است .واين را هم نمي دانيم که اين دانستن    يا ندانستن صواب است يا خير؟اما                                                             اگر خوب حرکت کنيم احساس مي کنيم اينجا أنجايي است که بايست مي أمدم واقعا خيلي چيزها رانمي دانيم ولي تا آنجا که افق ديد ماست ميدانيم و اين افق به مرور بايست دورتر شود.منظور من دور انديشي است و عمل فايده مند است.و اين کيفيت مهم است.


يکي از دست آويزهاي ما اين است که خودر رابه مقدرات بسپاريم ويا با تلاش آنها را تغيير دهيم.البته در اين موضوع تداوم آرامش ما نقش تعيين کننده اي دارد. اين آنگونه که واقعا هستيم را بحث ميکند.


مي گفت :تلاش ميکنم تا با فراموشي بدي هاي ديگران و خوبي هايي که کردم قلبم را از کدورت نگاه دارم واصلا چه معنايي دارد چيزي که مي گذرد در آن ثابت باشم .ديگري گفت تو نبايست صورت مساله را پاک کني .


گفتم :اگر مساله اي را که نمي توانم حل کنم همان بهتر که صورت اش پاک شود تا محنت برحل نشدن افزوده نشود.


ناگهان به ياد الويتهايي مي افتم که بايست در آينده نزديک آنها را به سرانجام برسانم و اين موج مرا از تفکرات قبلي ام جدا ميکند وميبرد.


اما به اين مطلب رسيدم که آنچه مرا به رنج مي کشاند فراموش کنم واسقاط کنم.


نشاني داده اندت از خرابات که التوحيد اسقاط الاضافات


وقتي که دلم را آماده اين ميبينم که به معقولات بپردازم داستان رنگ ديگري ميابد. خاطره با صفا ترين لحظه اي که داشتيم شيرين است وشيرين تر از اين خاطره هم مي تواند وجود داشته باشد


به اين ميرسم که ما بايست تمرين داشته باشيم يعني در ذهن خود تمرين کنيم آنچه که ما را ازصفاي باطن دور ميکند از خود دور کنيم ..مثلا خيلي وقتها کوششهاي معکوس براي رسيدن به موضوعي داريم آنها را رها کنيم،از اصرار وزور بپرهيزيم .يا يکسري چيزها ما را مي آزارد و ما قدرت تغيير آنها را نداريم واين چيزها در زندگي روزمره زياد وجود دارد ما قصد فراموشي انها را مي کنيم تااذيت نشويم .


منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن ....


شايد به معني تغافل رسيده باشيم .گاهي وقتها به علم معنوي و عقلي خود مي افزاييم ولذت مي بريم خلاصه ازناحيه ميل خود حرکت ميکنيم و سعي ميکنيم مبداءميل خود را به سمت موضوعات فاخر تغيير دهيم ..زندگي خوب حرکت کردن است وکسب لطف الهي است و انتقال آن لطف است که در تمام مراتب همه حسن حال متوجه کسي است که دارد خوب حرکت ميکند اين حرکت نشسته يا ايستاده انجام ميشود.وهم اکنون هم دارد انجام ميشود.گفت :طوري دنيا را ميبينم که بسيار زيباست ديگري گفت :نه! زيبا نيست گفت: بيا از نگاه من ببين


 


 


يکشنبه 12/12/1386   ساعت 6:3 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

در سه چيز بکوش 1-طهارت 2-مراقبت3-حضورتا به عشرت برسي.وامروز را مغتنم بدار واما معلوم شد که انسان به سبب اشتغالاتش و در آنچه فرو رفته در زيان است و بايست کسب ايمان کند که همان حلواحلوا کردن است و بايست در تئوري بکوشد .وامابعد بايست حلوا را بخورد که دانايي ديگر است و دارايي ديگر. و اين خوردن را توصيه کند وصبر جميل داشته باشد .لذا با حلوا حلوا کردن حلوا را نمي خوري در عمل جان نيازمند تخليه است و بايست در طهارت و مراقبت و حضور بکوشد.اينجا به دو گروه مي رسيم يک عده که معتدل وصاف اند ومزاج درست کار ميکند و نيازي به اين کوشش ندارند .ولذاوقتي به پاي سخن که ميرسيم سخن ها و راهنمايي هاي گوناگوني مي شنويم يکي مي گويد بکوش يکي مي گويد با کوشيدن نيست.اين بسته به حال ما دارد که کجاست ،پشت در يا داخل ؟


اگر در حرمان به سر مي بريم بايست دانست که نيازمند برنامه بلند مدت سلوک هستيم .اگر آنقدر به مبدا خود اعتماد داري که بدون سلوک مي رسي نمي خواهد کاري کني .ويا اگر چنان نفس سليمي داري که مي نوشي نوش جان .


برنامه بلند مدت سلوک مي گويد که بايست در طهارت بکوشي وحضور داشته باشي


حافظ نهاد نيک تو کامت برآورد    جانها فداي مردم نيکو نهاد باد


توصيه به ملايمت است .


در کنار طهارت مراقبت است وتو که با دل حرکت ميکني در خطري.


کسي که بدون دليل باور مي کند و بدون دليل رد مي کند احمق است.لذا سعي کن نباشي .


طهارت در قواي گوناگون صورت مي گيرد در فکر ،عقل ،روح و سر و... طهارت عقل آن است که خود را مقيد به نتايج خود نکني و طهارت قلب در هم واحد آن است و...ودر مراتب بالاي طهارت از خودت پاک مي شوي که الهي همه از گناه توبه مي کنند حسن را از خودش توبه ده .


شراب بي خودي در کش زماني مگر از دست خويش يابي اماني


تو در طهارت کوش و فکر فردا وپس فردا را نکن.


در بعد عملي کار وحلوا خوردن نيازمند طهارتيم و اينجاست که مي توان جاي پاي موت را ديد .که با پرستش نفس هست قرب دوست ناممکن.


لذا از نفس که بگذري ديگر اختلافي نيست.


موت به معني توجه به خود است وبرداشتن توجه از غير خود.موت به معني تسليم شدن است که مرده را هرکجاکه ببرند مي رود.و از خود اراده اي ندارد اما مرده تن اش مرده وجان اش تسليم شده است وزنده است.و خاک چون وچرا برسر نمي کندودر موت من حيات من است.


مردن عاشق نمي ميراندش در چراغي تازه مي گيراندش


واين موت از منزلهاي اول يقين است.تا به جايي برسد که خورشيد راببيند .يقين اصلي همان است که از دود به آتش برسي


وقتي احکام مراتب وجودي در يک مقاله جمع مي شود ممکن است خواننده را به غلط اندازد لذا حکم در راه يکي نيست .که فرض يکي بودن حکم اشتباه است کسي که داخل است با پشت در تا با فاصله از در داراي احکام خاصي هستند. وبايست تصور اين را داشته باشي که که در دار وجود يکي بيش نيست و او تورا ميبيند وباقي تجليات اوهستند وخويشتن را بدو بسپار که بهتر از او نمي يابي.که لااله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين.


 


 


سه‏شنبه 9/11/1386   ساعت 4:17 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

توجه شما مهم است ،گوش دهان جان است ،تلقين يقين آفرين است ،ذکر جلاي قلب حاصل مي کند .


فکر يکي از نيروهاي نفس است ،فکر مادي است و چون مادي است به مرور سبب خستگي مي گردد.


به سبب اشتغالاتي که در طي دوران خود با محرک هاي گوناگون داريم موضوع هاي مختلفي در ما تقويت مي شود به طوري که اگر اين اشتغالات  را ازما بگيرند ضعيف ميشود.از طرفي ديگر اعمال و افکار و انديشه ها و نيت هاي ما هم طبق اصل اتحاد عاقل و عقل ومعقول اتحاد وجودي ايجاد ميکنند و لذا بعد مفارقت از امور مادي و سفر به سوي مفارغات آنچه درک شده انجام شده پندار شده و... با ما خواهد بود وجزء دارايي ما هستند. که اگر متناسب با استعداد فطري نباشد سبب رنج مي گردد.و اين رنج به سبب درکي است که مي شود ومي فهمد کجا مي توانسته باشد وکجاست .


لذا درمجلسي که همه دور نشسته اند وبر سر موضوعي صحبت مي شود آن موضوع به سبب توجه مخاطبين در جان ها تقويت ميگردد ولذا مي گويند نمازجماعت افضل بر نماز فردي است .


گفت تجلي الهي که افاضه ميگردد بر قابليت ها ومقتضيات هرکسي مينشيند که نامش را عين ثابت گويندو يا شاکله ويا شخصيت  و اين عين ثابت احکامش از خودش نشات ميگيرد و ربطي به افاضه فيض ندارداگر حکم اين عين ثابت گل بنفشه باشد افاضه فيض وجودش را ازتجليات باري تعالي ميگيرد که دم به دم است واين گل بنفشه بودن جزء احکام عين ثابت اين گل است .لذا بخث وحدت وجود اينجاست که يک وجود بيشتر نيست .نور او که به منشور عيون ثابته اصابت ميکند به مقتضيات و احکام اين عيون به اشکال گوناگون متجلي ميگردد ولذا مهم است که خود را چگونه بسازيم.وما طومار وجوديمان را داريم مي نويسيم که مولانا ميگويد : هست طومار دل من به درازاي ابد برنوشته زسرش تا سوي پايان تومرو


ولذا هر خيري که به مابرسد از اوست وهر خاري که به مابرسد از نفس ماست .


شنبه 6/11/1386   ساعت 1:10 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

ما هر از چند گاهي از ناداني خود مي ترسيم که مبادا وقت کم بياريم واز خودمان باز بمانيم . بيچارگي يعني چاره نداشتن چيزي است که ما با آن رو در رو هستيم .اما بالاخره راهنمايي در اين جور مواقع کمک بسياري به ما مي کند .همانطور که پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند مهم اين نيست که ميزان علم من چه قدر است مهم اين است آن ميزان علمي که دارم چگونه به کار ميگيرم .اينجا تو از بابت ميزان و اندازه علم آسوده مي شوي اما اين به معني کنار گذاشتن علم نيست که از گهواره تا گور بايست دنبال آن بود .علمي مهم است که ابد تو را بسازد که ابد درپيش است که ما شما را براي بقا آفريده ايم .و کساني که مي دانند با کساني که نمي دانند برابر نيستند و علم هم آفت دارد که خود حجاب اکبر است و عالم مي تواند عامل نباشد واز علم خود دچار غرور گردد.اما علم به کلام امام صادق عليه السلام لطافت خاصي دارد که :نوري است که خداوند بخواهد در قلب هرکس قرار مي دهد.


و راز آن در عبوديت است وراز عبوديت در مالک ندانستن ومدبر ندانستن خود است و اطاعت از اوامر الهي است.


عين القضات مي گويد : از اطاعت هدايت پديد آيد وبه موجب آن تصديق دل حاصل گردد.


 


چهارشنبه 3/11/1386   ساعت 3:40 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

 


اشتباه که زياد مي کنيم بدون آنکه خودمان بدانيم وبا آنکه خود ميدانيم .


1-فکر که ميکنيم به درازاي ابد فکرمان برد ندارد و ابد را از آن حذف مي کنيم فکر اينکه ابدي هستيم هم لذت بقا دارد و هم فکر را کامل و دور انديشانه ميکند .


لذا اگر ابد را لحاظ کنيم خيلي از راهها يي که رفتيم تغيير مي کند .توشايد نداني که درد داري وبا سر آسوده زندگي مي کني . آنچه که تو را آسوده کرده اشتغال به چيزهايي است که تا لب گور تو راهمراهي مي کند.اگر اين اشتغالات را از تو بگيرند و تو خودت شدي با خودت، به درد خود مي رسي.وموت يعني اين! يعني توجه به خود و قطع شدن از غير خود ومي داني که توجام جمي هستي که با آن به شرط سلامت مي تواني قابل ديدار يار باشي ويار تو رخش 3*4نيست که به هرکجا بنگري وجه خداست لذا بيمار نبودن شرط اثراست که توبيماري وبيماري تو در توست و دواي آن هم در توست وعلت بيماري غلبه طبيعت تو بر ماوراي توست که نامش معقولات است.


2-از لذت اعلي غافل بودن خود مطلب ديگري است توگويي که توفقط جسمي !نه! تو وهمي، تو خيالي تو عقلي وتو داراي لذت جسمي وهمي ،خيالي وعقلي هستي .


لذت به معناي درک و به معناي نيل آمده است .لذا قواي گوناگوني که داري براي رسيدن به لذتش خود بايست اشتغال به موضوع ديگري نداشته باشند ولذت عقلي وقتي حاصل مي شود که عقلانيت تو بر طبيعت تو غلبه کند وکسي که براي وهم خود کار مي کند ميگويند ريا کرده است ودچار وهم شده وخود را از بالا محروم کرده است .


مي بينيد که لذت توجه ديگران که حالت وهمي دارد براي رياکار بالاتر از لذت جسمي است که پولش را صرف لذت وهمي ميکند و از حس وجسم ميگذرد .انسان به دليل اشتغالاتي که دارد درزيان است وبه دليل غرق شدن در جاهايي که نبايست بشود .


مگر اينکه قواي نظريش کامل باشد وقواي عمليش .


وکامل ميکند عقل  را به معارف نظري واخلاق  رابه تهذيب به کمک تصفيه دل و چه زيبا ست که صبرجميل مدد کار خوبي در اين زمينه است .عمل کردن تاني وبردباري وشکيبايي مي خواهد ،در تمام اعمال صبر لازم است


3-بايست مراقبت نمود که چه مي کنيم وآيا طبيعت بر ما غلبه کرده يا خير


4-بي خيالي منافاتي با مراقبت ندارد واگر چند مطلب را در تقابل هم ديديم به معني اشتباه بودن ديگري نيست به معني اين است که وجود ما بعد هيولايي دارد که داراي جنبه هاي گوناگون است و حکم هرجنبه متفاوت است .وقتي تو راست که بي خيالي لازم است و وقتي مراقبت.


سه‏شنبه 18/10/1386   ساعت 6:25 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

اين تلقين چه قدر اهميت دارد در واقع دعاها وعبادات همه تلقين هستند تا ما به باور برسيم وباور انسان تمام امور است براي مرده در قبر تلقين مي خوانندبا تلقين آدم سالم باور مي کند که مريض است و ما بايست به يقين برسيم که خداوند خوشي را در رضايت ويقين قرارداده است اين خوشي


حاصل درک حقيقت بر ما ست که قبل تلقين خواب بوديم   


چهارشنبه 5/10/1386   ساعت 2:18 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

يکي از ضروريات براي راحتي کار در راه تصفيه دل است . زاهد در تبديل اخلاق مي کوشد وممکن است بعد عمري تلاش به موفقيت لازم نرسد .لذا تصفيه دل به جاي تبديل اخلاق توصيه ميشود تا به موجب اين تصفيه ومشاهده رب خود اخلاق خوب خود حاصل گردد.که تا ياد روي


تو کردم جوان شدم .



تصفيه دل در کوتاه مدت حاصل مي شود.ومطلب اين است که نيروهاي گوناگوني سعي برسلطنت بر صفحه وجودي انسان دارند ازشهوات ،شيطان ،اوهام،نفسانيات وغضب و...در مملکت جان شلوغي ونابساماني به بار مي آورند لذا در اثر مراقبت دايم که:


1-نفي خواطر از دل که خطورات راه رحمان را مي بندد


2-تجددالامثال يعني درک اينکه تجليات خدا تکراري نيست و دم به دم آن متفاوت است


3-توحيد صمدي قرآني که هوالاول و آخر .الظاهر والباطن که در دار هستي يک وجود بيشتر نيست وباقي هنر وتجليات اوست


رفع کدورت حاصل ميگردد وصفاي دل رخ مي دهد وبر اين کار مداومت انجام ميشود لذا در ک ملايم مهم است که رخ دهد وسلطان عشق برمملکت دل حکومت مي کند واثري از شيطان ونفس و....باقي نمي ماند وصدقه بدهيد وخويشتن را تفويض برحق کن که بهتر از اونمي يابي با تبريک عيد غدير


معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا


چهارشنبه 5/10/1386   ساعت 2:16 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

در جستجوي فنا بودن نيازبه آماده کردن دل دارد و بدون اين آمادگي کار دشوار است در خصوص آمادگي دل اندکي مطلب گفته شد .


فراموشي يکي از پايه هاي آماده کردن دل است که در حکمت لقمان آمده .


هر قدر بتوانيم در خود مان با خودمان خلوت ايجاد کنيم خوب است.


وقتي دردسر به دنبال ما نمي آيد چرا دنبال دردسر  برويم. لذا گفت : سلام مرا به دوستانم برسان وبگو شيطان را بر خود مسلط نسازند .


فنا يعني يک قدم بيا جلو تا از دست مزاحم ها خلاص گردي ،مزاحمت حواس ، مزاحمت وجود خود ،وقتي در تو جاري شدن شکل مي گيرد رو به راه مي شوي.


اي خوش آن زمان کز عشق فارغ از جهان گرديم


همچو برق بگريزيم از ديار امکاني


تا نسازدم عشقت از جنون بياباني نيست در سرم يارا عقل وهوش انساني


مراعات معده روحت را بکن اندک اندک برو تا راه باريک تو گرفته نشود و به اميد روزي که اين راه براي هميشه پر رونق باشر و عوارض آن را نگيرد.همان اندک لطفي که مي آيد باش تا زياد شود .به برکت محمد وآل محمد .با آن لطفي که مي آيد خود را بساز .


 


دوشنبه 26/9/1386   ساعت 10:10 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

جان آدمي چون تن بعد مدتي  خسته مي شود با اين جان بايست رفت لذا گاهي نا توان مي شود وبايست صبر کرد وگاهي او را رها کرد تا خود رابيابد و نبايست با او رفتار نادرستي داشته باشيم که که چون پژواک به سوي ما بر مي گردد.جان بايست سبک باشد نبايست روي آن چيزي بنشيند واگر طول بکشد لطافت خود را از دست مي دهد .نبايست بدي هاي ديگران را نگه داريم وخوبي هايي که کرديم.


جان خيلي تاثير پذيري بالا دارد . در اثر انتظار مي گيرد در اثر شتاب بد ميشود خلاصه احکام خاصي برآن جاري است او راکودک گويند چون براثر تلقين زبانش باز مي شودو حالش عوض مي گردد.


به تکرار فکر شک يا يقين حاصل مي گردد.


لذا توصيه شده روي گمان خود کار کنيد و آن را نيکو سازيد .گويي هرروز بايست کمي کودک دل را به انديشه هاي نيکو و قوت دار ساخت .


من با گمان بندگانم قرينم اگر گمان نيک کنند نيک ببينند و گويد به خدا سوء ظن نداشته باشيد و گويد حسن ظن تان را به خدا زياد کنيد لذا بايست خود را خوب بسازيم.بايست با خدا حساب باز کرد.گفت من خود را چگونه بسازم گفت :سعي کنيد دلها را از ناحيه ميل شان پرورش دهيد آنها را به زور وادار مکنيد .


ناحيه ميل نشاني درست ساختن دل است و مطلب بعد اين است که بايست مبداء اين ميل را تغيير داد .


دوشنبه 26/9/1386   ساعت 10:9 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

ابديت داريم ابديت موضوعي است که مي تواند در انتخاب به ما کمک کند . اينکه شما خود را مي خواهي چگونه بسازي .


راستي تا ابد تو با خودت واز کانال خودت با خدا  خواهي بود و خواست تو خداست که بهترين خواست است.


 و ماييم که چقدر نمي دانيم .


بايست دل بزرگي مهيا کنيم به قدر خدا ونيازمند راهنمايي هستيم و چه شيرين است که از شيريني و حنکي او در تو بجوشد.


 وندانم ها که بسيار است .


بايست صفات اخلاقي تبديل شود ولي راه دارد و نبايست سرگرم به  تبديل شويم و بايست راه رابيابيم.چخ بسيار کساني که گوهر را قدر ندانستند. اينجا مطالبي بسيار وجود دارد .


دل بايست تصفيه گردد تا صفات خود به خود تبديل گردد و واي برکساني که بخيل اند وحسودندوطمعکار



چهارشنبه 21/9/1386   ساعت 11:37 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

در راه سلوک سالکاني وجود دارند که عمر خود را ضايع مي کنند .مثلا يکي در خيال 20سال توقف مي کند وبا آن مي سازد يکي در راه مزاجش اجازه به او نمي دهد و خلاصه در تصفيه دل باز مي ماند .لذا دانش نظري سلوک کمک راه سالک است و اينکه خويشتن را تفويض به حق کن که بهتر از او نمي يابي يکي از بيماريهايي که در سلوک بعضي بدان مبتلا مي شوند ماليخولياست .


روزي مرغان همه جمع آمدند تا براي خودپادشاهي برگزينند  اما  نمي دانستند که چه کسي لايق اين پادشاهي است به خاطر همين تلاش آنان براي يافتن پادشاه بي ثمر مي ماند تا اين که روزي هدهد آمد و به آنها گفت که من پادشاهي را مي شناسم که از همه برتر و بهتر است پادشاهي که نامش سيمرغ است  اما براي رسيدن به اين پادشاه بايد راه طولاني را طي کنيد


مرغان پس از مدتي صحبت با  هدهد  پذيرفتند و گفتند :


اينک براي طي کردن اين راه بايد براي خود رهبري برگزينيم تا ما را در اين راه طولاني همراهي  و راهنمايي کند


پس براي انتخاب رهبر قرعه کشي کردند


قرعه به نام هدهد افتاد  بنابراين جميع مرغان پذيرفتند که با رهبري هد هد راه را براي رسيدن به سيمرغ  (پادشاه اصلي ) آغاز کنند قسمتي از داستان عطار آمد تا موضوع را بيشتر روشن کند باقي آن را خود دنبال کنيد


ره عشق است و نيش ونوش دارد هزاران گردنه در پيش دارد      کجا ره مي برد در بزم خوبان هر آنکو نفس بد انديش دارد


لذا از شريعه الهي تعداد اندکي مي توانند ميل کنند نوش جان شان باد.



چهارشنبه 21/9/1386   ساعت 11:32 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

براي توسعه انديشه هاي خودم مينويسم چون بعد مدتي انديشه ها فراموش مي شوند يا ادامه پيدانمي کنند تا کمال يابند و اينکه يادگاري بعد ما باشد .


و سير حرکتم رادر توضيحي که در خصوص آرشيو جديدم مي دهم مي آورم باشد که از چشمه دوست بهره اي ببريم انشاءالله.


درآرشيو سعي نمودم مطالبم را به عناويني مانند :معرفت نفس ،اجتماعي ،ورزشي ،شخيت هاي معتبر ،دعا حسابرسي واشارات وتنبيهات طبقه بندي کنم .در معرفت نفس سعي شده قواي نفساني ازقبيل شناخت و کارکرد آنها و مسايل مربوط به آن بحث گردد.


در عنوان اجتماعي سعي شده در ارتباط با مسائلي که براي انسان حالت فرصت وتهديد را دارند مطرح شود به طور مثال آفات و تصورات اشتباه و پيامدهايي که حضور ما و اعمال ما دارند بررسي ميگردد وانسانهاي گوناگوني که در جامعه وجود دارند و ما هنوز آنها را تجربه نکرديم و گاهي به اشتباه همه را مانند خود مي پنداريم .و اينکه بدانيم در اين جو قدرت تغيير زيادي نداريم وکار ما حفظ خود و امر به معروف عملي است يعني از خود اصلاح را شروع کنيم .و اين خيلي مهم است که آگاهانه عمل کنيم وسعي کنيم اشتباه مان کمتر شود .


در قسمت ورزشي به فوتبال ايران و تحليل آن مي پردازيم و گوشه چشمي هم به تيم استقلال داريم .


در اشارات وتنبيهات به اين مي پردازيم که با توجه به شناخت خود در مسير شما به تجربه هاي دروني مي رسي که بعضي از آنها حکم يک اصل را پيدا مي کند و کسي که اصول گرا باشد آنها را رعايت مي کند تا براي موضوعاتي که دوباره رخ مي دهد زحمت دوباره متحمل نشود واين کار به انسان نيرو مي دهد وپذيرفتن پند وعبرت يکي از نيروهاي آدمي است که به کمک نفس مي آيد .


در قسمت شخصيتهاي معتبر به دليل اينکه انسانهاي راه رفته کمک بسياري به انسان مي کنند تا از تجربيات آنها استفاده کنيم و حضور شان ويادشان برکت دارد وهزاران دليل وجود دارد که آنها ياد شوند.


باتوجه به اينکه رشته تحصيلي و کار نگارنده در خصوص حسابرسي و حسابداري است بدين موضوع نيز پرداخته شده است 


 


 


 


شنبه 17/9/1386   ساعت 1:7 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

در نهاد آدمي قوه اي است که کارش تصرف در قوه حافظه و قوه خيال است ومعاني و تصويرهاي ذخيره شده را دم به دم حاضر مي کند .و آدمي نيز دم به دم به دنبال آرام کردن و راضي کردن خود است .اما کار به جايي ميرسد که با توجه به افزايش حيطه موضوع و فقر آدمي ،ناتواني وعجز به سراغ آدمي مي آيد لذا اينجا بايست از خود فرار کرد که فرارکنيد به سوي خدا


تا بتواني روي آرامش راببيني که الا  بذکر الله تطمئن القلوب که کار را به اوبسپار چون همه چيز در حيطه کنترلي ما نيست و خداست که دارد خدايي مي کند .هم واحد داشتن نيز به اين ماجرا کمک مي کند.


چون حسن عاقبت نه به رندي وزاهدي است     آن به که کار خود به عنايت رها کنيم


به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود       خيال باشد که اين کار بي حواله بر آيد


يکشنبه 11/9/1386   ساعت 8:52 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

تجليات او تکراري که نيست و عارفان هرلحظه عيد دارند و اگز لحظه اي او توجه خود را بردارد کار تمام است و دل تو هم گنجايش اين را دارد که خدا در آن بگنجد و به هر کجا که مينگري او را مينگري در لباسهاي گوناگون ،او سلطان عشق را در دلت قرار مي دهد تا از هر چه جز  خودش تورا پاک کند .


و توهم که دل را در عاشقي دايمي کردي وهرلحظه بي تابي مي کني تا در دل خانه کند که هر لحطه او رنگ و روي ديگري دارد که هزچند مي کوشم از عشق در گذرم اما عشق پيش از من به منزل مي شود . آب شدم وکنون آتش خواهم شد وقتي که آب روان تو در رگهايم جاري مي شد هيچگاه فکر نمي کردم هوادار آتش گرفتن و سوختن باشم .باشد که اين درد بکاهد که دوايش آتش است.


چهارشنبه 7/9/1386   ساعت 2:16 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

انسان،شيطان ،نقس،ملکات به معني آنچه که در انسان نهادينه شده و  و دارايي انسان است وممکن است مطلوب نباشد و خواطر که بايست نفي گردد ودر روال زندگي بسيار است اينها نمي گذارند تا دل تصفيه يابد وکدورت بر دل باقي مي ماند ضمنا سلامتي و اعتدال مزاج نيز ضرورت دارد.به شرط مراقبت و تصفيه دل وذکر وحضور و نفي خواطر و به قولي روانه شدن آب حيات در رگ ما سلطان عشق ظهور مي کند و اسباب نفس وشيطان و ملکات و خواطر جمع مي شود . اين داستان ادامه مي يابد نکته بعد اين است که آنچه مشاهده مي شود تکراري نيست وخداوند دايم دارد تجلي ميکند بدون تکرار هرچند تو آن را ثابت پنداري توحيد صمدي و به همراه عدم تکرار تجلي و بي قراري خدا درتجلي را در کنار عشق و نفس و شيطان و خواطر و ملکات وعادات داشته باش که در يک مجموعه بحث را بداني وفهم کني  و بصيرت يابي
دوشنبه 5/9/1386   ساعت 10:32 صبح
   1   2   3      >


ْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[28/5/1387- 10:55 ص] باردوستان
[21/5/1387- 12:52 ع] ايوان نجف
[16/5/1387- 11:2 ص] ادب و آداب
[5/4/1387- 3:19 ع] قهرماني استقلال در تصوير
[12/3/1387- 8:56 ص] شريعت و فايده
[8/3/1387- 4:12 ع] در طعم قهرماني
[19/2/1387- 1:27 ع] آموزش همگاني تورم
[19/2/1387- 1:13 ع] ارزش
[1/2/1387- 3:34 ع] هوشياري با خلق
[28/12/1386- 12:34 ع] موت بهاري
[19/12/1386- 1:28 ع] تاويل
[30/10/1386- 5:51 ع] عالم قدس
[30/9/1386- 8:36 ع] حرکت در تاريکي
[27/9/1386- 10:0 ص] ايجاب و اسناد
[آرشيو شده ها]

</