پسر آدم را با ناز چه کار که آغازش نطفه بوده است و پايانش مردار . نه روزى خود دادن تواند و نه تواند مرگش را باز راند [نهج البلاغه]
انديشه هاي من
::تعداد بازديد کنندگان::

7028

::بازديد امروز::

6

::بازديد ديروز::

18

 
::لينک هاي روزانه ::

فروشگاه اينترنتي [4]
اشارات [8]
اخبار لحظه به لحظه [32]
مسجد شهيد دستغيب [31]
پيام نور استان تهران [61]
ابرار ورزشي [123]
ديوان محاسبات کشور [28]
دانشگاه پیام نور [67]
فهرست روزنامه هاي ايزان [33]
ليست سايتهاي فوتبال [73]
وزارت امور اقتصادي ودارايي [20]
سازمان حسابرسي [30]
پايگاه اطلاع رساني فوتبال ايران [274]
[آرشيو(13)]

 
::درباره خودم::
انديشه هاي من
عباس صحرانورد[102]
طرفدار کلماتي که جان آفرين است وحيات بخش وکساني که در پرهيز از منيت ودراخلاص وعشق موفق بوده اند .
::لينک به دوستان::
::لوگوي وبلاگ دوستان::








::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

::آرشيو ::

معرفت نفس [15]
اجتماعي [4]
اخلاقي [4]
شخصيت هاي معتبر [10]
ورزشي [7]
اشارات وتنبيهات [39]
حسابرسي [8]
دعا

::اشتراک ::

نام:

ايميل:

 


نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

1-حاج محمد اسماعيل دولابي هم اهل ظاهر است وهم باطن يکي اطلاعات نظري بالا دارد يکي هم در عمل رشد کرده او هردو راباهم دارد که هرچه خوبان همه دارند تو تنها داري.او راه رفته است.


سعه وعظمت وي در قلم نگارنده نمي گنجد تنها سعي کردم يادياز وي در اين وبلاگ بکنم.


کسي که  پاي انديشه هاي اوبنشيند احساس خوشبختي را مي آموزد .


وي مذهبي است واهلبيتي وعارف ومحب ورندوبه قولي کامل است.


2-علامه حسن زاده آملي رياضي دان ،فيلسوف ؛عارف،فقيه ،اديب،مفسر انفسي قرآن کريم ،مسلط به زبان هاي عربي وفرانسه وانگليسي وکوتاه سخن اينکه مملو از علم است ودر حق او علامه طباطبايي ميگويد:وي راتنها امام زمان ميشناسد راهي که او مي رود خاکش توتياي چشم من است.وي داراي کتب بسياري است و ي به معرفت نفس تاکيد بسياري دارد وکمتر مطلبي را ميابي که او گفته باشد واز معرفت نفس مطلبي نگفته باشد .اين شخصيت کم نظير نيز در قلم وصف نمي گنجد.


3-عين القضات همداني شهيد سوخته راه عشق الهي است داراي کتب بسيار وادبياتي دلنشين است وفراتر از عقول مطلب بسيار دارد وي قايل به ادعايي بود که در انتها او را باشمع سوزانده وکشتند وخاکسترش را به باد سپردند و خود در نامه اي بعد ها زودتر قتلش را پيش گويي کرده بود وي مي گويد هرکه قدم از عالم هوي به در نهاد قدم در بهشت نهاد در انجا جز خدا ديگر کس نباشد.


يکشنبه 15/7/1386   ساعت 3:13 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

 


يافاطمه زهرا


 


 


 


 


 


 


 


 


فاطمه زهرا سلام الله عليه مادر پدرش بود .


(ام ابي ها)


 خداوند او را از قبل امتحان کرده بود و او در اين امتحان پيروز شده بود.او صديقه کبري است او را مقامي است که حتي به تصور ما نمي آيد .


چهارشنبه 14/6/1386   ساعت 9:40 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

سعدي اگر عاشقي کني و جواني عشق محمد بس است وآل محمد.


نام محمد جملگي برکت است ،صلي الله عليه وآله وسلم، بين دو صلوات بر او وآل او دعا مستجاب است .


هرکس در محفلش ياد اونکند بعد پشيمان مي گردد.


تنها محمد ،صلي الله عليه وآله مي باشد که رب مطلق را مي پرستد باقي رب مقيد را مي پرستند.


رب محمد،صلي الله عليه وآله  ،رب هارون رب موسي و....


براي تبرک جستن به عزيز يگانه عالم محمد،صلي الله عليه وآله اين يادداشت را نوشتم


محمداحمد حامد محمود قاسم عاقب فاتح شاهد حاشر رشيد مشهود بشير نذير داع شاف هاد مهد ماح منج ناه رسول نبي امي تهامي هاشمي ابطحي عزيز حريص عليکم رئوف رحيم طه مجتبي طس مرتضي حم مصطفي يس اولي مزمل ولي مدثر متين مصدق طيب ناصر منصور مصباح امر از القاب آن حضرت است.


 



 


 


 


سه‏شنبه 6/6/1386   ساعت 1:11 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

سعدي اگر عاشقي کني و جواني عشق محمد بس است وآل محمد.


نام محمد جملگي برکت است ،صلي الله عليه وآله وسلم، بين دو صلوات بر او وآل او دعا مستجاب است .


هرکس در محفلش ياد اونکند بعد پشيمان مي گردد.


تنها محمد ،صلي الله عليه وآله مي باشد که رب مطلق را مي پرستد باقي رب مقيد را مي پرستند.


رب محمد،صلي الله عليه وآله  ،رب هارون رب موسي و....


براي تبرک جستن به عزيز يگانه عالم محمد،صلي الله عليه وآله اين يادداشت را نوشتم


محمداحمد حامد محمود قاسم عاقب فاتح شاهد حاشر رشيد مشهود بشير نذير داع شاف هاد مهد ماح منج ناه رسول نبي امي تهامي هاشمي ابطحي عزيز حريص عليکم رئوف رحيم طه مجتبي طس مرتضي حم مصطفي يس اولي مزمل ولي مدثر متين مصدق طيب ناصر منصور مصباح امر از القاب آن حضرت است.


 


 


 


 


دوشنبه 5/6/1386   ساعت 4:37 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

شهيد و شهادت و شاهد ومشهود در فرهنگ ايراني اسلامي ما مشاهده مي گردد.


سيد شهيدان اهل قلم مي گويد: چگونه از جان نگذرد آنکس که مي داند جان بهاي ديدار است.


در دعا داريم :الهم اني اسئلک حلاوت ذکرک وحضورک ولقائک


که خواسته اشاره به لقاي الهي دارد.


آينه بشکست و رخ يار ماند     اي عجب اين دل شد ودلدار ماند


در اين بيت مرحوم الهي قمشه اي اشاره به وحدت وجود از زبان ابا عبدالله دارند که در قتلگاه با خداوند مناجات مي کنند.


خداوند مي خواست حسين را شهيد ببيند


 رفت سرم در هوس روي تو      بر سر ني ره سپر کوي تو


اين قسمت ديگري از آن مناجات است.


وخداوند مي گويد :هرکس که عاشق من گردد من اورا مي کشم و هرکس  که من اورا بکشم خودم خون بهايش مي شوم


عين القضات اين شهيد عشق مي گويد:


ديگران بر سر همي ريزند خاک       من به جاي خاک آتش ريختم


عين القضات را در سن 33سالگي مي سوزانند و بعد نامه اي از او مي خوانند که اشاره به شهادت خود کرده است وي ازمي گويئ


حاصل عمرم سه سخن بيش نيست     سوختم و سوختم وسوختم


يکي در برابر دشمن شهيد مي شود ويکي هم در برابر يار که شهيد اعلي است.


استاد صمدي آملي ميگويند:


آن خود را مي سازد اين خود را مي سوزاند ،آن لذت دل مي برد(عند ربهم يرزقون)اين خون دل مي خورد،آن آبرو کسب مي کند اين آبرو مي دهد، آن مقتول دشمن و اين مقتول عشق يار است .آن....اين...


لايطمع في ادراکه خطاب به اهل بيت است در زيارت جامعه کبيره و نشان از مقام اهل بيت دارد که در تصور ما نمي گنجد که حتي طمع آن مقام را بکنيم .


حافظ در پاسخ به اين که اين خونين کفنان که هستند مي گويد من و تو محرم اين راز نه ايم


هر چه در اين راه نشانت دهند   گر نستاني به از آنت دهند


شايد شهيد اعلي هرچه که مي شده نستانده است ومن در اين وادي در حيرت در نظر ونه در عمل  مي باشم.نمي دانم فهم خواهيم کرد يا نه.


شعر زيباي مولانا در پايان تقديم مي گردد:


کجاييد اي شهيدان خداييبلاجويان دشت کربلايي

کجاييد اي سبک روحان عاشقپرنده تر ز مرغان هوايي

کجاييد اي شهان آسمانيبدانسته فلک را درگشايي

کجاييد اي ز جان و جا رهيدهکسي مر عقل را گويد کجايي

کجاييد اي در زندان شکستهبداده وامداران را رهايي

کجاييد اي در مخزن گشادهکجاييد اي نواي بي نوايي

در آن بحريد کين عالم کف اوستزماني بيش داريد آشنايي

کف درياست صورتهاي عالمز کف بگذر اگر اهل صفايي

دلم کف کرد کين نقش سخن شدبهل نقش و به دل رو گر ز مايي

برآ اي شمس تبريزي ز مشرقکه اصل اصل اصل هر ضيايي


يکشنبه 4/6/1386   ساعت 12:20 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

از عليّ آموز اخلاص‌ عمل‌ شير حقّ را دان‌ منزّه‌ از دغل‌
در غزا بر پهلواني‌ دست‌ يافت‌ زود شمشيري‌ بر آورد و شتافت‌
او خدو انداخت‌ بر روي‌ عليّ افتخار هر نبيّ و هر وليّ
او خدو انداخت‌ بر روئي‌ که‌ ماه‌ سجده‌ آرد پيش‌ او در سجده‌ گاه‌
در زمان‌ انداخت‌ شمشير آن‌ علي ‌ کرد او اندر غزايش‌ کاهلي‌
گشت‌ حيران‌ آن‌ مبارز زين‌ عمل ‌ از نمودن‌ عفو و رحم‌ بي‌ محل‌
گفت‌ بر من‌ تيغ‌ تيز افراشتي ‌ از چه‌ افکندي‌ مرا بگذاشتي‌
آن‌ چه‌ ديدي‌ بهتر از پيکار من‌ تا شدي‌ تو سست‌ در اشکار من‌
آن‌چه‌ ديدي‌ که چنين‌خشمت‌ نشست ‌ تا چنين‌ برقي‌ نمود و باز جست‌
آن‌ چه‌ ديدي‌ که‌ مرا ز آن‌ عکس‌ ديد در دل‌ و جان‌ شعله‌اي‌ آمد پديد
آن‌ چه‌ ديدي‌ بهتر از کون‌ و مکان‌ که‌ به‌ از جان‌ بود و بخشيديم‌ جان‌
در شجاعت‌ شير ربّانيستي‌ در مروّت‌ خود که‌ داند کيستي‌
در مروّت‌ ابر موسائي‌ به‌ تيه‌ کامد از وي‌ خوان‌ و نان‌ بي‌ شبيه‌
...
اي‌ علي‌ که‌ جمله‌ عقل‌ و ديده‌اي‌ شمّه‌اي‌ واگو از آن‌ چه‌ ديده‌اي‌
تيغ‌ حلمت‌ جان‌ ما را چاک‌ کرد آب‌ علمت‌ خاک‌ ما را پاک‌ کرد
بازگو دانم‌ که‌ اين‌ اسرار هوست ‌ زانکه‌ بي‌شمشير کشتن‌ کار اوست‌
صانع‌ بي‌ آلت‌ و بي‌ جارحه‌ واهب‌ اين‌ هديه‌ها بي‌ رابحه‌
صد هزاران‌ مي‌چشاند روح‌ را که‌ خبر نبود دل‌ مجروح‌ را
صد هزاران‌ روح‌ بخشد هوش‌ را که‌ خبر نبود دو چشم‌ و گوش‌ را
....
باز گو اي‌ باز عرش‌ خوش‌ شکار تا چه‌ ديدي‌ اين‌ زمان‌ از کردگار
چشم‌ تو ادراک‌ غيب‌ آموخته‌ چشمهاي‌ حاضران‌ بر دوخته‌
آن‌ يکي‌ ماهي‌ همي‌ بيند عيان ‌ و آن‌ يکي‌ تاريک‌ مي‌بيند جهان‌
و آن‌ يکي‌ سه‌ ماه‌ مي‌بيند بهم‌ اين‌ سه‌ کس‌ بنشسته‌ يک‌ موضع‌ نَعَم‌
چشم‌ هر سه‌ باز و چشم‌ هر سه‌ تيز در تو آميزان‌ و از من‌ در گريز
سحر عين‌ است‌ اين عجب‌ لطف‌ خفي‌ است‌ بر تو نقش‌ گرگ‌ و بر من‌ يوسفي‌ است‌
عالم‌ ار هجده‌ هزار است‌ و فزون‌ هر نظر را نيست‌ اين‌ هجده‌ زبون‌
....
راز بگشا اي‌ عليّ مرتضي‌ اي‌ پس‌ از سوءُ القَضا حُسْنُ القَضا
يا تو واگو آنچه‌ عقلت‌ يافته‌ است ‌ يا بگويم‌ آنچه‌ بر من‌ تافته‌ است‌
از تو بر من‌ تافت‌ چون‌ داري‌ نهان ‌ مي‌فشاني‌ نور چون‌ مه‌ بي‌زبان‌
ليک‌ اگر در گفت‌ آيد قرص‌ ماه‌ شبروان‌ را زودتر آرد به‌ راه‌
از غلط‌ ايمن‌ شوند و از ذهول‌ بانگ‌ مه‌ غالب‌ شود بر بانگ‌ غول‌
ماه‌ بي‌گفتن‌ چو باشد رهنما چون‌ بگويد شد ضيا اندر ضيا
چون‌ تو بابي‌ آن‌ مدينة‌ علم‌ را چون‌ شعاعي‌ آفتاب‌ حلم‌ را
باز باش‌ اي‌ باب‌ بر جوياي‌ باب ‌ تا رسند از تو قُشور اندر لُباب‌
باز باش‌ اي‌ باب‌ رحمت‌ تا ابد بارگاه‌ ما لَهُ کُفْوًا أحَدْ
شاعر : مولوي ( جلال الدين بلخي - رومي )


يکشنبه 7/5/1386   ساعت 2:58 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  


اگر مستي مي خواهيد در ساقي کوثر بجوييد.


اگرمعني اخلاص را مي خواهيد به داستان مبارزه علي وعمربن         عبدود رجوع کنيد



اگرصفا مي خواهيد به ايوان نجف مراجعه کنيد.


مرد اگر مي خواهيد ببينيد به شبي رويد که علي در بستر پيامبر خوابيد.


بلاعت وفصاحت مي خواهيد به کلام علي بنگريد.


تا حال اگر عدالت رانديديد به حکومت 5ساله علي بنگريد.


اگر به توجه علي در نمازش مي خواهيد پي ببريد از تيري بپرسيد که در نماز از پاي مبارکش بيرون کشيدند.


اگر مناجات ناب مي خواهي به علي رجوع کنيد .


اگر اسرار الهي مي خواهي با علي است .


اگر درک وفهم ومعرفت مي خواهي در سفره خوراک علي بنگر که چه مي خورد .


اگر حصن مي خواهي به ولايت علي داخل شو.


اگر مي خواهي کرم را بفهمي ميهمان علي باش.


اگر وضو نداري نام علي را مبر. 


اگر از غم خسته شديد نام و ذکر علي راببريد.هو ياعلي مدد.


 


يکشنبه 7/5/1386   ساعت 2:36 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

در عرفان و تاريخچه آن از  اوليا سخن از افراد گوناگون بسيار رفته است .



اما ماجراي حسين بن علي از ابعاد گوناگون متمايز ترين شخصيت تاريخ است .


قال رسول الله (ص):


إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً


براي شهادت حسين عليه السلام حرارت و گرمائي در دلهاي مومنان است که هرگز سرد و خاموش نميشود.


حسين بن علي را تنها کسي مي شناسد که ادراک اش را داشته باشد واين ادراک مستلزم طهارتي ديگر است وبه موجب شناخت اين ادراک ،بتواند بفهمد که چرا حسين را ه کربلا را بر کعبه برگزيد.



بيماري دل در شفا خانه او دوا وشفا مي يابد ودل از احساس وياد چنين انساني خنک مي شود. مصيبت او اندوه عالم را از ياد مي برد که مصيبت او را هيچ بني آدمي نديده ونخواهد ديد. 


معني عشق با حسين شناخته مي شود ودل و ديده از او به حرکت در مي آيد.


در رهت اي شاهد زيباي من      شمع صفت سوخت سرا پاي من


بارهمه بي معرفتي هايي که در عالم مي بينيم بر درب خانه او به زمين مي گذاريم .


انصافا حسين دل را سبک ميکند.


بالله اگر تشنه ام آبم تويي        بحر من و موج وحبابم تويي


معلمي است که از او ياد مي گيريم که دل را چگونه از ياد غير دوست تخليه کنيم .


با حسين دل آب دار مي شود .


رفت دلم در هوس روي تو       بر سر ني رهسپر کوي تو



در اين راه بي پايان ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه.


 


 


دوشنبه 18/4/1386   ساعت 2:20 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

حافظ مردي است که عام وخاص او را مي شناسند واز او بهره مي برند .اما هيچ شخصيتي نبايست شما را مقيد به نتايج خود در ارتباط با موجودات لايتناهي (خدا و انسان)کند.اما مانند کساني که مي کارند وما مي خوريم حافظ اين قابليت را دارد که از کاشته هايش تناول روحي کنيم .حال براي ابتهاج روح چند بيت منتخب از اين شيرين سخن مي گويم.


دو نصيحت کنمت بشنو وصد گنج ببر


ز ره  عيش درآ  و به ره  عيب مپوينمايش تصوير در وضيعت عادي


دست رنج تو همان به که شود صرف به کام       داني آخر که به ناکام چه خواهد بودن


چهل سال رنج وغصه کشيديم وعاقبت


تدبير ما به دست شراب دوساله  بود


در ابيات حافظ آسان گرفتن کارها ،مدارا،مروت ،گله ،مي پرستي ،مشکل ،نصيحت،حديث،قران، و... مشاهده مي شود مطلب اين است که انسان  موجودي است که در يک حکم نمي گنجد وداراي اطوار گوناگوني است ويک معما است.


حافظ در شرح حال اين موجود واطوارش موفق بوده است اما همه ماجرا نيست.


کوتاه کلام اينکه انسان از صدق به صدق مي رسد.في مقعد صدق عند مليک المقتدر


سه‏شنبه 12/4/1386   ساعت 1:17 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

مسعود کيميايي کارگردان ونويسنده قديمي سينماي ايران است .
اين کارگردان روحيات فرهنگي خود را حفظ نموده که در آن رگه هاي مذهب و واقع گرايي مشاهده مي شود .



وي به نوعي قصد دارد گوشه هايي از تاريخ اجتماعي وسياسي ايران را در آثارش به نمايش بگذارد در کنار آن علايق روحي خود را هم باز گو مي کند.کيميايي قلبي دارد که نوع آن در جامعه کمتر مشاهده مي شود .قلب در انسان وظيفه کسب وصدور معرفت را دارد .وامروزه در جامعه اي که روبه صنعتي شدن ومنفعت طلبي مي رودکمتر اين مسايل برايش اهميت دارد.عباراتي چون وفاداري ،رفاقت وانس به خاطر باهم بودن و....


کم نظيري وي  موضوع قابل تاملي است که با خط فکر ادامه مي دهد.


و اماکيميايي در اعتقادات خويش نسبت به عين القضات مورد انتقاداتي مي باشدکه در همين زمينه فيلم نوشت دارد.


انتقاد در اين است که عين القضات شخصيتي است که فيلم نوشت کيميايي اورااز شخصيتش براي خواننده فاصله انداخته است .


عين القضات شخصيتي است که بزرگاني چون علامه حسن زاده آملي در آثار خود از اثرش بهره مي برند.


عين القضات همداني عاشقي سوخته است که در سن 33سالگي چون پيران کامل سخن مي گويد ودر راه به شهادت مي رسد او عالمي است ديگر .


اميدوارم که رستگاري پايان کار کيميايي باشد.


 


 


 


 


يکشنبه 10/4/1386   ساعت 1:13 عصر


ْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[28/5/1387- 10:55 ص] باردوستان
[21/5/1387- 12:52 ع] ايوان نجف
[16/5/1387- 11:2 ص] ادب و آداب
[5/4/1387- 3:19 ع] قهرماني استقلال در تصوير
[12/3/1387- 8:56 ص] شريعت و فايده
[8/3/1387- 4:12 ع] در طعم قهرماني
[19/2/1387- 1:27 ع] آموزش همگاني تورم
[19/2/1387- 1:13 ع] ارزش
[1/2/1387- 3:34 ع] هوشياري با خلق
[28/12/1386- 12:34 ع] موت بهاري
[19/12/1386- 1:28 ع] تاويل
[30/10/1386- 5:51 ع] عالم قدس
[30/9/1386- 8:36 ع] حرکت در تاريکي
[27/9/1386- 10:0 ص] ايجاب و اسناد
[آرشيو شده ها]

Copyright ©  www.persian templates.com

 ©templatedesigned by: http://Nooshin17.persianblog.com