بخشندگي و دلاوري، صفاتي ارجمند هستند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هرکه دوستش بدارد و آزموده باشد، مي نهد . [امام علي عليه السلام]
انديشه هاي من
::تعداد بازديد کنندگان::

7027

::بازديد امروز::

5

::بازديد ديروز::

18

 
::لينک هاي روزانه ::

فروشگاه اينترنتي [4]
اشارات [8]
اخبار لحظه به لحظه [32]
مسجد شهيد دستغيب [31]
پيام نور استان تهران [61]
ابرار ورزشي [123]
ديوان محاسبات کشور [28]
دانشگاه پیام نور [67]
فهرست روزنامه هاي ايزان [33]
ليست سايتهاي فوتبال [73]
وزارت امور اقتصادي ودارايي [20]
سازمان حسابرسي [30]
پايگاه اطلاع رساني فوتبال ايران [274]
[آرشيو(13)]

 
::درباره خودم::
انديشه هاي من
عباس صحرانورد[102]
طرفدار کلماتي که جان آفرين است وحيات بخش وکساني که در پرهيز از منيت ودراخلاص وعشق موفق بوده اند .
::لينک به دوستان::
::لوگوي وبلاگ دوستان::








::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

::آرشيو ::

معرفت نفس [15]
اجتماعي [4]
اخلاقي [4]
شخصيت هاي معتبر [10]
ورزشي [7]
اشارات وتنبيهات [39]
حسابرسي [8]
دعا

::اشتراک ::

نام:

ايميل:

 


نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

تقسيم بندي فلسفه نزد ارسطو به دو شاخه فلسفه نظري و فلسفه عملي يکي از نخستين و در


عين حال دقيق ترين تقسيم بندي ها درخصوص فلسفه است.


 چنين تقسيم بندي مقدمه اي شد تا پيروان او در حوزه فلسفه اسلامي تقسيم بندي مشابهي


درباره عقل و شاخه هاي آن کنند. عقل يکي از جواهر پنجگانه محسوب مي شود که مجرد از ماده بوده و تجرد آن هم برحسب ذات و هم به حسب عقل است.


عقل از دو جنبه مورد برسي واقع مي شود:


 1- عقل نظري يا قوه عالمه که مبدا دريافت است و از عالم بالا منفعل مي شود.


 2- عقل عملي که مبدا فعل و منشا افعال گوناگون است.


 لازم به ذکر است که عقل عملي متکي به عقل نظري است. براي بررسي دقيق تر اين تقسيم بندي


به تعريف ابن سينا ازاين دو جنبه در کتاب شفا توجه مي کنيم که مي نويسد: "قوه نخستين نفس


آدمي به نظر نسبت داده شده و عقل نظري خوانده مي شود و قوه دومين به عمل نسبت داده مي


شود و عقل عملي نام دارد کار آن واجب و ممتنع و کار اين قبيح و جميل و مباح است. "حال عقل


نظري خود بر چهار قسم است: هيولاني ، ملکه ، بالفعل ، مستفاد. هدف از چنين تقسيم بندي بدين


منظور است که ابن سينا مي خواهد نشان دهد چگونه نفس ما به وسيله عقل نظري به مبادي علوم


و درک معقولات نائل مي شود و براي اين منظور براي عقل نظري چهار مرتبه قائل مي شود. عقل


هيولاني نخستين مرتبه از مراتب چهار گانه عقل نظري ، عقل هيولاني است. در اين مرتبه عقل


قابليت پذيرش هر معقولي و در اصل معقولات نخستين را دارد. به عبارت ديگر عقل در اين مرتبه


قابليت محض است. وجه تسميه به عقل هيولاني نيز چنين است که چون هيولاي نخستين که به


ذات خود فاقد صورت است عقل نيز به هيولاي نخستين تشبيه شده است. عقل بالملکه در اين مرتبه


خروج از قابليت صرف صورت گرفته و عقل با دريافت معقولات نخستين ، براي حصول معقولات ثانوي


مهيا مي شود. براي مثال مي توان از استعداد امي براي نويسندگي در اين باره استفاده کرد. وجه


تسميه اين مرتبه نيز چنين است که معقولات دوم در نفس ملکه شده است. نکته قابل توجه اين که


اين مرتبه ، تمام مراحلي را که انسان درصدد فراگرفتن علوم است در برمي گيرد. عقل بالفعل در اين


مرتبه عقل از معقولات نخستين کمک گرفته و معقولات ثانوي را که اکتسابي هستند حاصل مي کند و


آن گاه اين معلومات در نفس انسان ذخيره مي شود. علت ناميدن اين مرحله به عقل بالفعل به اين


دليل است که معقولات دوم بالفعل در آن موجودند و حاجتي به اکتساب مجدد آنها نيست. عقل


مستفاد مرحله چهارم از مراتب چهارگانه عقل ، عقل مستفاد است. در اين مرتبه نفس آدمي از


مرحله قوه به فعل عبور کرده و خود کمال و حصول معقولات ثانوي است و نفس آنها را بالفعل درمي


يابد. وجه تسميه اين مرتبه نيز چنين است که نفس اين علوم را از طريق عقلي بيرون از نفس آدمي


کسب مي کند که عقل فعال ناميده مي شود. عقل فعال سير تکاملي عقل از عقل هيولاني تا عقل


مستفاد بر اثر فيض عقل فعال است. قوه اي که خارج از هستي آدمي است و نفس آدمي را از مراحل


چهار گانه عقل نظري گذرانده و از نقص به کمال هدايت مي کند. چنان که ابن سينا در نمط سوم


چنين مي آورد: «الذي يخرج من الملکه الي الفعل التام و من الهيولاني ايضا الي الملکه فهو العقل


الفعال». پيرامون عقل فعال و جايگاه آن بحثهاي بسياري شده است. نخستين بار عقل فعال (active


intellect) توسط ارسطو مطرح شد.


 ارسطو در کتاب درباره نفس چنين مي نويسد: "اين عقل چون ذاتا بالفعل است مفارق و فناناپذير و


نامخلوط است ؛ زيرا فاعل همواره ارجمندتر از منفعل است... اما عقل چنين نيست که گاهي


بينديشد و گاهي نينديشد. فقط وقتي مفارق شد، همان است که بالذات هست و تنها اين است که


فناناپذير ازلي و ابدي است. مع ذلک ما به ياد نمي آوريم ، زيرا عقل فعال نامنفعل است اما عقل


منفعل فسادپذير است و بدون عقل فعال هيچ چيز نمي انديشد". اما از ديدگاه کاپلستن ، نظريه دقيق


ارسطو درباره عقل فعال معلوم نيست. نوسباوم نيز عقل فعال را جنبه اي از عقل مي داند که انديشه


را مي سازد. غيرجسماني مفارق يا جدايي پذير از جسم موجود زنده است. به تعبيري مي توان گفت


نسبت عقل فعال به معقولات همانند نسبت نور به مبصرات است ؛ يعني عقل فعال معقول را قابل


ادراک شدن مي سازد. هرچند بعدها کساني همچون اسکندر افروديسي و ابن رشد عقل فعال را با


خدا يکي گرفتند اما مسلما اين نگرش با ديدگاه ارسطو سازگار نخواهد بود. اهميت عقل فعال که با


تعبيري همچون عقل دهم يا واهب الصور نيز بيان مي شود نزد جهان شناسي ابن سينا آشکار مي


شود. طرح جهان شناسي او مشتمل بر عقول عشره و نفوس فلکي است که در يک سلسله طولي


از عقل اول که بر اثر فيض از واحد نشات گرفته شروع و به عقل دهم که علت وجودي نفوس بشري و


واهب الصور است ختم مي شود. هرچند يقينا اين نظريه از ارسطو به عاريت گرفته شده اما بسط و


گسترش آن را نزد فيلسوفان اسلامي بالاخص ابن سينا نمي توان ناديده گرفت. حال به خلاصه آنچه


در اين مقاله ذکر شده مي پردازيم:


 1- هدف از تقسيم بندي مراتب چهارگانه عقل نظري بيان چگونگي


حصول علوم و درک معقولات توسط نفس است.


 2- عقل نظري در نزد حکمت مشائ در سير تکاملي از عقل هيولاني تا عقل مستفاد و به تعبيري از


قوه محض به فعليت محض حرکت مي کند.


 3- بررسي مراتب عقل نظري مستلزم توجه به بحث قوه و فعل است.


 4- از طريق عقل فعال مراتب چهارگانه عقل نظري تحقق پيدا مي کند.


چهارشنبه 24/11/1386   ساعت 1:59 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

عشق ادراک ملايم است و کسي حالش ازهمه بهتر است که کمالش بالاتر است و آنچه که و آنگونه که ادراک ميکند بهتر باشد .وحال خدا از همه بهتر است .تو وقتي يک موشک کاغذي قشنگ مس سازي و يا يک کشتي چه قدر سرور پيدا مي کني حال خدا چه قدر بهجت دارد که اين همه هنر دارد که در دعا داريم خدايا بدي حال مرا به حسن حالت تغيير ده .


فهم خيلي مهم است که از خدا طلب فهم بکنيم .


با همه دانايي ام نمي دانم و با همه دريا بودنم جبابم .لذا طلب قرب به خدا ميکنند . خدايي که نهايت بهجت وسر حالي است .کساني که رذايل را با تصفيه دل رفع ميکنند و کسب فضايل منينمايند به اين حال نزديک ترند .


وخدا در عشق کمال دارد ولذا شوق وحرکت ندارد .وکساني که به مقام فناي در خدا ميرسند چه حالي دارند خدا ميداند .فنا اقسام گوناگوني دارد که بعد مي گوييم . علي بن ابي طالب کسي که نامش در دل سرور ايجاد مي کند و غم را مي برد گفت :چراغ انيت را خاموش کن خورشيد حقيقت طلوع ميکند .اگر کسي حال خوشي داشته باشد همنشيني باعث ميشود که حال او در ما اثر مطلوب بگذاردلذا قرب خدا چه قدر خوب است خدا مي داند .خداوند در قرآن به ما ياد مي دهد که بگو نمازم وزندگي ام و موتم براي رب العالمين است .اگر گرم شديد عجله نکنيد که اين کار پيوسته و آهسته رخ مي دهد ميگويند کار خود مي شود شما صاحبخانه را باش که چسبيدن به پاداش وکرامات آدمي را متوقف نگه ميدارد که ميگويد :


توبندگي به شرط مزد مکن حافظ که خواجه خود صفت بنده پروري داند.حسين بن علي براي راه يادش و روضه اش ومجلس اش راه آسان ماست.بايست تا ابد ادامه داد وهيچگاه هم به نهايت نمي رسيم  که داراي مقام بدون توقفيم وابد در پيش است .و عشق در ميان .در ادعيه اهل بيت که معجزه قولي ايشان است عباراتي وجود دارد که خارج از عقول بشري است و اين کلمات مخزن اسرار است.خدايا چه قدر به من لطف کردي که همه ازجانب توبود وچه سختي ها به من رسيد که همه از نفسم بود .


 


 


يکشنبه 2/10/1386   ساعت 4:9 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

فکر حرکت نفس است از مبادي به سوي مطلب واز مطلب به سوي مبادي .


فکر باتاني وحدس با عجله همراه است .


در حدس قضاوت اشتباه ونادرست وجود دارد ودر فکر با توجه به سعه متفکر نگاه همه جانبه وجود دارد.


فکر زياد دشواري بهمراه دارد وبه ميزانش حل کننده است.


فکر در برابر موانع خلاصي مي آورد.


فکر به سمت وسوي توجه کمک ميکند وتوجه درک را ميسازد وانسان همان ادراکات وانديشه هاي خود است .


همه منجر به اين ميشوند که دل به کار افتاد ودر آدمي غالب شود


والا در اين صحنه مي تواند غضب،اوهام وخيالات وشهوات حکومت کنند .


ودل رو به سوي عالم قدس دارد .


انديشه وفکر خوب سازنده است.


 


سه‏شنبه 20/6/1386   ساعت 1:50 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

ايمان ،امنيت و اسلام سلامت مي آورد .
براي اينکه گل وگلاب حاصل آيد بايست از گل ولاي دوري جست.
شايد انسانهاي اين زمانه از دشمنان صدر اسلام دشمن تر و از دوستانش دوست تر باشند.


لذا براي عبور از اين گذر بايست قسمتي از کار ما با عزلت همراهي باشد تا سلامت نفس برقرار گردد.


و برداشتن توجه از جاهايي که گلاب را گل مي کند خود اصلي است .


تلقين به امواج قوت مي بخشد . براي فکر بايست خوراک خوب تهيه نمود.


اصل بسيار مهمي که بايست هميشه آن را رعايت نمود پرهيز از انسانهاي نادان و احمق است واز مجادله با ايشان بايست پرهيز نمود .


دو نادان که با يکديگر درگير مي شوند آن که نائان تر است پيروز مي شود ،فتدبر.


پرداختن به الويت ها مهمترين اصل بعدي ماست .


هنگامي که از عزلت به سوي کثرت وجماعت قدم بر مي داري بايست مراقب شديد نفس  و شرايط محيط باشي محيط اگر چه ممکن است شما عوض شده باشيد اما محيط معمولا تغييراتش اندک است و تنها با آگاهي اقدام کني چه بسا با تصورات خود سبب خرابي کار شويم .


منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن نشان از پرهيزي دارد که به حفظ ديده مي پردازد از شرايطي که وجود دارد.


تسامح با مشکلات به دليل شيرين شدن زندگي ضرورت دارد.


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


سه‏شنبه 23/5/1386   ساعت 11:53 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

مراقبت کليد همه مشکلات است مراقبت هميشه در حضور بودن است حديث نفس مزاحم مراقبت است .


اينها عباراتي است که علامه حسن زاده مي گويند.


حکم يکي نيست که بخواهيم با يک حکم کار را تمام شده بدانيم اطوار وجود ما در هرمرتبه حکم خاص خود را دارد اما راه بلد و کار بلد مي خواهد که حکم هر مرتبه را بداند.


ياد خدا بهترين وسيله پيروزي است .


خداوند همه جا هست واز همه چيز آگاهي دارد حتي از نهان ما . همنشيني در اين حضور موجب مي شود که جان از موهومات و کارهاي بي فايده خارج گردد.


کار صواب باده پرستي است حافظ         برخيز وعزم جزم به کار صواب کن


هر قدر اين مراقبت بهتر باشد نتايج صاف تري حاصل مي گردد.


انسان به جايي مي رسد که حجاب هاي گونا گون را بايست از پيش رو بردارد .و به مشاهده حقيقت بپردازد


اين حقيقت پاک کننده است اي کاش مي دانستيم وجود ما گناهي است که هيچ گناهي قابل قياس با آن نيست


مي گويد حسن ظن اين فايده را دارد که سر کار نمانيم به خاطر گمان هاي گوناگون .


در مطلب بعدي شايد در خصوص نماز وزن وعطر بنويسم.


 


پنجشنبه 18/5/1386   ساعت 11:2 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

 درک 2 در عنوان نوشته بدين معناست که اين مطلب به موضوع درک وحرکت از مطالب آرشيومر بوط است .وبراي اطلاعات بيشتر مي توانيد به آن رجوع کنيد. صورتگري در انسان توسط قوه خيال صورت مي گيرد . در قوس صعود ونزول.


به وسيله قوه خيال است که تصوير يک انسان در انسان مشخص مي شودشبيه دوربين عکاسي. وبه وسيله قوه وهم اين تصوير مشخص مي گردد مربوط به آقاي ايکس است .


چيزي که حيرت آور است اين است که قوه خيال معنا را هم صورتگري مي کند . کاري که دوربينهاي عکاسي از انجام آن عاجزند و هيچ دوربين عکاسي اختراع نشده است که معنا رابه  صورتي تبديل کند.


خواب يکي از مصاديق اين مدعاست .در خواب آيينه ادراکي به سوي غير محسوسات رو مي کند وتصاوير دريافتي ناشي از بالاست.


اين حواب تعبير مي شود مثلا تصويري که از معنا گرفته شده در خواب مشاهده مي گردد.


وآن اتفاق که بايست رخ مي دهد به دليل اينکه نفس آدمي به عالم امر ارتباط دارد (قل الروح من امر ربي ) و اين تعبير کار هر کسي نيست .


وبراي نتيجه گيري مي بايست متغير هاي گوناگوني را لحاظ کرد .


مثلا ديدن شير در خواب براي عالم وثروتمند تعبير جداگانه اي دارد و اينکه خواب مربوط به بهار باشد يا زمستان نيز در تعبير اثر مي گذارد.


ادراک مي تواند به شکل احساس ،تخيل ، توهم و يا تعقل صورت گيرد .


چون وهم را عقل ساقط مي دانند به تثليث اين سه نوع ادراک رانام مي برند.


سه‏شنبه 9/5/1386   ساعت 2:46 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

در فلسفه اشراقي سکوت روش آنهاست .اشراقيون با سکوت و به طور مستقيم از نفس استاد با سکوت استفاده مي کنند.سکوت رحمت رحيميه خداوند است .با سکوت فوايد بسياري نصيب آدمي مي شود .


سکوت آدمي را با درونش آشنا مي کند .سکوت طلاست و حرف زدن نقره است (امام جواد عليه السلام)



 


سکوت به معني استفاده نکردن از زبان مي تواند باشد .اگر بتواند انسان به سبب درک حضور حقيقه الحقايق جان خود را از غير تخليه وخلوت کند و بر درياي رحمت ودرمقابل نسيم رحمت او قراردهد خوشا بر احوالاتش.


البته اين امر مستلزم کردار شايسته و علوم بايسته است و در اين مسير مي تواند از  نفوس اوليا الله بهره مند شود  . اينجا در يايي است  که هر کسي بدان نرسد. هزاران سالک در اينجا وامانده مشاهده مي شوند.از ظاهر پرستان بگذريم .يا علي مدد


سه‏شنبه 2/5/1386   ساعت 1:12 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

وفتي به سراغ شناخت انسان مي رويم به اين نتيجه مي رسيم که حلال مشکلات انسان در مراتب وجوديش طهارت قواي انساني است .انسان دو نوع قوه دارد.



1-قوايي که اسباب ادراک راحاصل ميکنند.اين ادراک مي تواند به شکل صورت يا معنا باشد.ادراک صوري در حس مشترک وحفظ آن  در قوه خيال صورت مي گيرد.حواس ظاهري از پايين به سوي آيينه ادراکي اشکال وصور را مي رسانند تا ادراک حاصل شود ،خود حواس آلت هستند وکار ارداک را انجام نمي دهند.وهمچنين معاني جزيي در قوه وهم ادراک مي شود ودر قوه حافظه حفظ مي شود وکلي راقوه عاقله ادراک مي کند .


بنا براين درانسان کار ادراک وحفظ اين ادراک ونوع تصرف بر اين محفوظات  به وسيله قواي گوناگوني به نام حس مشترک ،قوه متخيله (کار تصرف بر ادراکات انجام شده و ذخيره شده را بر عهده دارد)،قوه حافظه ،قوه خيال وقوه عاقله وقوه وهم انجام مي شود.


عواملي بر روي اين عملکرد اثر مثبت ومنفي ميگذارد.که طهارت اين قوا عملکرد ادراک را بهبود مي بخشد.


از اين ميان قوه عاقله به دوقسم نظري وعملي تقسم بندي مي شود .قوه نظري شامل عقل هيولاني ،عقل بالملکه ،عقل بالمستفادو... مي باشد وعقل عملي شامل تخليه ،تحليه،تجليه و... مي باشد.


در شرح اين قوا مطلب بسيار است .


براين آيينه مي تواند مدرکاتي از بالا(اگر توجه از عالم محسوسات برداشته شود)نيز وارد آيد.اين آيينه همان حس مشترک است .بنابراين توجه به دنيا يا آخرت ادراک مربوط به خود را حاصل مي کند .اما در اينجا مقام لايشغله شان عن شان نيز وجود دارد که امام معصوم داراي آن است که پرداختن به دنيا آنها را از آخرت باز نمي دارد.


2-قوايي که به موجب ادراک اسباب حرکت را حاصل مي کند.


.اين قوا مي توانند نقش مباشر را هم داشته باشند.ومباحث زيادي دراين بين مي باشد .که در همين حد يعني شکل گيري ادراک وحرکت سخن را کوتاه مي کنيم.


 


ما وقتي جانمان هم آشيان با رقايق وحقايق مي شود و به عيش زنده بودن مي رسيم که اين قوا راتطهير کنيم وبا صدق وصفا کار راست ميآيد که لايمسه الا المطهرون.


شنبه 16/4/1386   ساعت 3:2 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

کار تشنه بدان جا مي رسد که آب در کام خود مي يابد


بالله اگر تشنه ام آبم تويي     بحر من و موج و حبابم تويي


بيا اي شيخ از خمخانه ما      شرابي خور که در کوثر نباشد


بعداز شنيدن وگفتن اکنون با سکوت به مقصود مي رسد با نيستي به مقصود مي رسد وآن مزاحم که حديث نفس بود رسوا شد که با قالب فريبنده تورا مزاحمت مي نمود .


که از کمال اسلام مرد اين است که از کارهاي بيهوده بپرهيزد به قول عين القضات ندانم که فهم خواهي کرد يا نه .


که به سبب اعتقاد به اتحاد عاقل ومعقول شهيد شد.و اتحاد فراتر از اتصال است .


در رگ چيزي روان مي شود که شرابا طهورا نام مي گيرد وتواز کجا بدين مقام رسيدي گفت از آنجا رسيدم که ديدم اين خودم هستم که جام دلم را به سبب توجه به آن نقاشي مي کنم .حال چه نقش خوب يابد


فهميدم که کار خودم هست که لااله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين.


گفت چون ديدم که هرچه مي کشم خوش نمي شود فلذا توجه من رو به بي سويي يافت وزين رو چنين بي سو شدم.


وهر لحظه از خود غافل نبودم که اعدا عدوک نفسک التي بين جنبک


دوشنبه 4/4/1386   ساعت 2:52 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

العلم هوالحجاب الاکبر در راه آنچه که از مشاهده باز مي دارد حجاب است .آنچه ديده اي ناديده گير وآنچه شنيده اي ناشنيده گير واز عادت پرستي رها شو.




بايست توجه را از حديث نفس برداشت وبه مشاهده کشاند آنچه که حقيقت است .




گفت عاشقي بيخودي وبي راهي است .هرکس که عاشق نيست خودبين است .واز هواي نفس پيروي نکنيد .




هر که قدم از عالم هوي به در نهاد قدم در بهشت نهاد در آنجا جز خدا کس نباشد.




انا انزلناه في ليله القدر.




دوشنبه 4/4/1386   ساعت 11:36 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

توجه به خويشتن مي تواند به سرگرمي وسرگرداني کشيده شود ولذا مي گويند خويشتن را مشغول کن تا نفس شماررا سر کار نگذارد .


به قول عين القضات همداني :


هميشه دل در بر جانان نبود       بسيار بود تره بود نان نبود


واما در وبلاگ خود مطالبي مي نويسم که مطالعه آثار بزرگاني چون


عين القضات همداني ،علامه حسن زاده آملي ،مرحوم الهي قمشه اي وديگر ان در آن اثر گذار بوده است .


در اينجا از دوست خوبم آقاي رضايي از بابت حسن نگاه و توجه خود به نوشته هايم تشکر مي کنم.


ايشان ارادت خاصي به عين القضات همداني دارند .


پرسند رفيقان من از حال دلم   آن دل که مرا نيست چه دانم حالش 


يکشنبه 3/4/1386   ساعت 2:12 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

توجه سبب ادراک مي شود وادراک همان انسان است که اي برادر تو همان انديشه اي مابقي  تو استخوان و ريشه اي .


پيامبر فرمود هر کسي هرچه را دوست داشته باشد با آن محشور مي شود حتي اگر سنگ باشد وانسان هر چه را دوست دارد بدان توجه دارد وتوجه سبب ادراک مي شود ولذا مي گويند بين عاقل ومعقول اتحاد برقرار مي شود .


واما برداشتن کلي توجه از دنيا سري ديگر دارد .اينجا همان موت است که رخ داده است که مرگ اين انقطاع است اما از نوع ارادي .


از هيچ کس گله نداشتن نشانه اين عدم توجه به دنياست .


مرا به سوي عزيزترين توجه هدايت کنيد .گفت تو بايست به مقام يافتن خود وديدن خود بررسي .


رب الدخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق واجعل لي من لدنک سلطان النصيرا


يکشنبه 3/4/1386   ساعت 12:0 صبح

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

صفحه وجودي هر انسان ،سرزميني است که سلطنتش ممکن است هر لحظه در دست يک فرمانده است فرمانده اوهام وخيالات فرمانده غضب ،فرمانده شهوات ،فرمانده عقل ،فرمانده عشق والفت وجامعه انساني نيز مي توانند به سبب انتخاب اين فرماندهي جامعه اي خيالي ،حيواني ؛عقلي،عرفاني باشد البته  در اين بحث قايل به تفکيک نيستيم که برهان وعرفان وقران را از هم جدا کنيم .


ويا شهوت راسرکوب کنيم وغضب را بي فايده بدانيم.


مهم اين است که انسان بداند رفتار وافکار او به زودي در او ملکه مي شود يعني داراي آن مي شود .که او دارد اهل کدام قافله مي شود.


لذا شراب بيخودي درکش زماني      مگر از دست خويش يابي اماني


يکشنبه 27/3/1386   ساعت 3:54 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

شايد اين کلمه شما را به ياد رساله احکام بياندازد اما اين کلمه گمشده زندگي آدمي است همان کليدي است که درها را به روي آدمي باز مي کند .


طهارت موجب لمس حقايق مي شود در اين باره سخن بسيار است اينکه خوب انديشي  ،حسن ظن از طهارت است وقتي که در سکوت شب جان آدمي خاطرات دنيوي را فراموش کند واز علايق نفساني بگذردروحي به او بخشيده مي شود که دوام آن حال با موت کامل م شودموتي تسليم دارداينها مطالبي است که بايست بر دل بنشيند وبا طمع فاصله دارداينجا يک کلاس بالاتر از حکمت و تنزيه است جايي است که آينه مي شکند و عکس رخ يار مي مانداينجا فنا است  که به بقا مي رسي


در دلم بود که بي دوست نباشم هرگز                   چه توان کرد که سعي من ودل باطل بود


اينجا رسيدن به وحدت وجود است و ترک مالکيت خويش اينجا مدبرامور خود نيستي اينجا مفتي است اما تاجان باقي است جانان را نبيني تا وجود تو هست اورا نبيني .


 


شنبه 5/3/1386   ساعت 10:5 عصر

نويسنده مطالب زير:   عباس صحرانورد  

در طللوع سخن به سراغ اين مي رويم که چگونه از آنچه نامش گرفتاري است خلاص شويم .ابتدا سعي مي کنيم رستگاري يک روزه سپس بيشتر راتجربه کنيم.


گرفتاري دو نوع است يا ازمحيط است ويا از درون آدمي است .از درون شروع مي کنيم .در خود احساس هاي گوناگوني را تجربه مي کنيم از خوف ،محبت ،غم،نياز،طمع و...وبه طور کلي دو احساس خوشايند ونا خوشايند در ما مشاهده مي شود.


مادر اين نبرد سربازاني داريم . وخود فرماندهي اين سربازان را برعهده داريم اميدوارم فرمانده عجول وسخت گيري نباشيم.


مهم اين است که از اين سمت بهره ببريم وبدانيم که اين نيروها را داريم وازآن بهره ببريم .


سرباز اول ما فکر است در اين باره حرفها خواهيم گفت اما اين موجود شناخته شده را خوب است روزي چند دقيقه براي رستگاري خود به کار اندازيم وموضوع آن را شناخت حقيقت بگذاريم.


سرباز بعدي ذکر است مي دانيد که گندم هاي مزرعه دل به بهانه آن ذکري که باورش داري بارور مي شود وبا اين دل به بار نشسته هواي رستگاري به آن دالان وزيدن آغاز مي کند.


حتما درزندگي خود تجربه حوادث را داشتي و کلاه مبارک شما بوسيله خود وديگران برداشته شده است آن حوادث را هميشه بررسي کن و بنويس تا به سرباز عبرت برسي.


پيامبر اعظم بسيار سفارش به علم فرمودند علم سرباز ديگر ماست


چون کار من و تو به تدريج سمتي به سوي رستگاري مي يابد پس به سرباز حلم توجه خاصي کن .


با اين سربازان به حکمت مي رسي و حکمت همان بهشتي است که در جان آدمي مي نشيندوبه اين مي رسي که اهل مبرا کردن باشي خود و ديگران وخداوند را از ادراک خود به سبب اينکه مي فهمي ادراک ما همه ماجرا نيست و اين تنزيه مايه رشد ورستگاري تو مي شود که در ادراک خود توقف نکني .در پايان به صلوات ختم مي کنيم اين شروع را


 


شنبه 5/3/1386   ساعت 2:21 عصر


ْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[28/5/1387- 10:55 ص] باردوستان
[21/5/1387- 12:52 ع] ايوان نجف
[16/5/1387- 11:2 ص] ادب و آداب
[5/4/1387- 3:19 ع] قهرماني استقلال در تصوير
[12/3/1387- 8:56 ص] شريعت و فايده
[8/3/1387- 4:12 ع] در طعم قهرماني
[19/2/1387- 1:27 ع] آموزش همگاني تورم
[19/2/1387- 1:13 ع] ارزش
[1/2/1387- 3:34 ع] هوشياري با خلق
[28/12/1386- 12:34 ع] موت بهاري
[19/12/1386- 1:28 ع] تاويل
[30/10/1386- 5:51 ع] عالم قدس
[30/9/1386- 8:36 ع] حرکت در تاريکي
[27/9/1386- 10:0 ص] ايجاب و اسناد
[آرشيو شده ها]

Copyright ©  www.persian templates.com

 ©templatedesigned by: http://Nooshin17.persianblog.com