سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 31
کل بازدید : 184950
کل یادداشتها ها : 183
خبر مایه


1 2 3 >

در کنار کارهایی که برای آبادی دنیای خود می کنیم مباحث مربوط به نهایت آرزوی بزرگان فراموش نشود .که لقای الهی است .وقتی گفت وجود تو گناهی است که هیچ گناهی قابل مقایسه با آن نیست اشاره به این دارد که او وجودی نا محدود است .و تو با وجود خودت حد می گذاری گفت او از اول در نداشت ما در گذاشتیم و بدی گمان ما این در بود .اگر عبادات عالم بر عارف باشد  مغرورنمی گردد .ویاس از گناهان نیز او را فرا نمیگیرد .یک لحظه غفلت از خود تو را از قافله باز می دارد .قافله حضور ونور .

گرچه وصالش نه به کوشش دهند      هر قدر ای دل که توانی بکوش

نم نم بروی بهتر است تا با شتاب که التانی من الرحمان .رسیدن به فنا ونیستی کار می خواهد .

یک لحظه وصال او زعمر جاودان می ارزد .اگر تا ابد پشت در باشی چه فایده ؟بشکن سبوی باده را

یک نویسنده گفت :بسیار زحمت رفت تا این تریبت حاصل گردید که جواب هر کسی را نباید داد .وچه قدر زحمت باید برود تا این فنا حاصل گردد.تا از خلق نگذری به خالق نرسی .دل به اقبال سوی او دار ودر اقبال میل است و اگر نداری به اندیشه در معرفت او آن را کسب کن و به بسیار او را حاضر دانستن و ذکر کردن از تفرقه رهایی پیدا کن .که زیاد او را یاد کردن از فایده دور نیست .باشد که باز بینیم دیدار آشنا را .واما مزد تو زنده شدن تو باشد .وزحمت بسیار باید برود .که تکمیل کار دنیا و آخرت بدان است.


  

مطلب های گوناگون بسیار است ولی واحد بودن به کار رشد می دهد . حرکت از خط مستقیم به خطوط دیگر ثمری جز معطلی ندارد..

سال رو به انتها ست.توصیه من این است که در روابط اجتماعی عاقلانه عمل کنیم ، عالمانه عمل کنیم ودور اندیش باشیم و مهمتر از همه چیز این است که به پاک بودن خود بیاندیشیم قبل از اینکه به فکر فردای خود باشیم.حرکتی درست است که به عزت برسیم .چون حسین بن علی علیه السلام .

مشکلات جامعه به دلیل حضور خیالات است که جامعه معطل می شود .بایست خوراک عقلانی برای مردم تهیه نمود .عقل می گوید اگر طرف مقابلت بد است تو خوب باش.

وجود ما چهار فصل دارد .بهار ،تابستان ،پاییز و زمستان .

در پاییز وضعیت رو به خزان است برای اینکه به بهار برسی بایست در زمستان عمرت بمیری .لذا می گوید برای دیدار من بایست بمیری که در موت من ،حیات من است.واین مردن بدون مردن است که ما اصلا مردنی نیستیم .که برای بقا آفریده شدیم.

مردن عاشق نمی میراندش در چراغی تازه می گیراندش.


  

ما در یک مسیری حرکت می کنیم که معلوم نیست فردا چه اتفاقی می افتد؟و یکسری مسائل به طور مستقیم و محسوس برای ما قابل مشاهده نیست .گاهی خودمان فکر می کنیم این کار درست است درصورتی که درست نیست وبعدها به اشتباهات خود پی می بریم .بعضی وقتها غیر از گفتن بایست پی ببریم.

در ارتیاط با انسان وخدا ،خداوند با عمل خود حرف می زند لذا اعمال و اتفاقاتی که در طول تاریخ رخ می دهد رسولان حق اند.

یک امر تنها در عالم محسوسات حقیقی نمی شود.خواب یکی از این مصادیق است که خواب را تعبیر میکنند چون این حقیقتی که در خواب میبینیم دیر یا زود در عالم محسوسات به وقوع می پیوندد.خوابهای معروفی در تاریخ داریم مانند خوابهایی که شاهان دیدند وتعبیر کنندگان آن را تعبیر کردند.و گفتند: سلطنت تو اینگونه می شود یا آنگونه!

لذا خداوند مجرایی را قرار داده که در آن می توانیم مشیت واراده اش راببینیم .با اتفاقاتی که رخ می دهد می توان فهمید که مادرست حرکت میکنیم یاخیر؟ و خدا از ما راضی است یا خیر؟ که این درک کار بزرگان است.

در کنار محسوسات سخن از معقولات است سخن از خیال وذهنیات ودر ان بالا عالم قدس است .لذا مطالعه قوای نفس ونفس در درک این مجرا واین ماجرا ضرورت دارد.وبایست به قرآن روی آورد وداستان انبیاء را مطالعه نمود که برای هرپیامبری حکمتی است.که این  حکمت ها را نگین گویند که فص است ومی شودفصوص الحکم

عالم یک سلطان بیشتر ندارد و هرچه او بخواهد می شود.امر او یک موضوع واحد است این امر واحد گاه روی اختیار دارد وگاه روی جبر لذا جبر یا اختیار نیست.و او هرچه بخواهد همان می کند اگر تو از او کمک بخواهی کمک می کند و اگر بدگمان باشی بد گمانی می بینی که او فیض را رسانده و خودت در شدی. تو در راه رستگاری باش و در سلطنت او حدود خود را بشناس و تو را مقامی بس رفیع داده که اگر بدانی که هستی آنچنان می گردی .الهم صل علی محمد وآل محمد از او خواه که دارد و می خواهد از او خواهی از ا و مخواه که ندارد ومی کاهد اگر بخواهی .

تاویل به معنی مراد است و تعبیروتاویل وتفسیر بدین سبب کاربرد دارد.

 


  

تقسیم بندی فلسفه نزد ارسطو به دو شاخه فلسفه نظری و فلسفه عملی یکی از نخستین و در

عین حال دقیق ترین تقسیم بندی ها درخصوص فلسفه است.

 چنین تقسیم بندی مقدمه ای شد تا پیروان او در حوزه فلسفه اسلامی تقسیم بندی مشابهی

درباره عقل و شاخه های آن کنند. عقل یکی از جواهر پنجگانه محسوب می شود که مجرد از ماده بوده و تجرد آن هم برحسب ذات و هم به حسب عقل است.

عقل از دو جنبه مورد برسی واقع می شود:

 1- عقل نظری یا قوه عالمه که مبدا دریافت است و از عالم بالا منفعل می شود.

 2- عقل عملی که مبدا فعل و منشا افعال گوناگون است.

 لازم به ذکر است که عقل عملی متکی به عقل نظری است. برای بررسی دقیق تر این تقسیم بندی

به تعریف ابن سینا ازاین دو جنبه در کتاب شفا توجه می کنیم که می نویسد: "قوه نخستین نفس

آدمی به نظر نسبت داده شده و عقل نظری خوانده می شود و قوه دومین به عمل نسبت داده می

شود و عقل عملی نام دارد کار آن واجب و ممتنع و کار این قبیح و جمیل و مباح است. "حال عقل

نظری خود بر چهار قسم است: هیولانی ، ملکه ، بالفعل ، مستفاد. هدف از چنین تقسیم بندی بدین

منظور است که ابن سینا می خواهد نشان دهد چگونه نفس ما به وسیله عقل نظری به مبادی علوم

و درک معقولات نائل می شود و برای این منظور برای عقل نظری چهار مرتبه قائل می شود. عقل

هیولانی نخستین مرتبه از مراتب چهار گانه عقل نظری ، عقل هیولانی است. در این مرتبه عقل

قابلیت پذیرش هر معقولی و در اصل معقولات نخستین را دارد. به عبارت دیگر عقل در این مرتبه

قابلیت محض است. وجه تسمیه به عقل هیولانی نیز چنین است که چون هیولای نخستین که به

ذات خود فاقد صورت است عقل نیز به هیولای نخستین تشبیه شده است. عقل بالملکه در این مرتبه

خروج از قابلیت صرف صورت گرفته و عقل با دریافت معقولات نخستین ، برای حصول معقولات ثانوی

مهیا می شود. برای مثال می توان از استعداد امی برای نویسندگی در این باره استفاده کرد. وجه

تسمیه این مرتبه نیز چنین است که معقولات دوم در نفس ملکه شده است. نکته قابل توجه این که

این مرتبه ، تمام مراحلی را که انسان درصدد فراگرفتن علوم است در برمی گیرد. عقل بالفعل در این

مرتبه عقل از معقولات نخستین کمک گرفته و معقولات ثانوی را که اکتسابی هستند حاصل می کند و

آن گاه این معلومات در نفس انسان ذخیره می شود. علت نامیدن این مرحله به عقل بالفعل به این

دلیل است که معقولات دوم بالفعل در آن موجودند و حاجتی به اکتساب مجدد آنها نیست. عقل

مستفاد مرحله چهارم از مراتب چهارگانه عقل ، عقل مستفاد است. در این مرتبه نفس آدمی از

مرحله قوه به فعل عبور کرده و خود کمال و حصول معقولات ثانوی است و نفس آنها را بالفعل درمی

یابد. وجه تسمیه این مرتبه نیز چنین است که نفس این علوم را از طریق عقلی بیرون از نفس آدمی

کسب می کند که عقل فعال نامیده می شود. عقل فعال سیر تکاملی عقل از عقل هیولانی تا عقل

مستفاد بر اثر فیض عقل فعال است. قوه ای که خارج از هستی آدمی است و نفس آدمی را از مراحل

چهار گانه عقل نظری گذرانده و از نقص به کمال هدایت می کند. چنان که ابن سینا در نمط سوم

چنین می آورد: «الذی یخرج من الملکه الی الفعل التام و من الهیولانی ایضا الی الملکه فهو العقل

الفعال». پیرامون عقل فعال و جایگاه آن بحثهای بسیاری شده است. نخستین بار عقل فعال (active

intellect) توسط ارسطو مطرح شد.

 ارسطو در کتاب درباره نفس چنین می نویسد: "این عقل چون ذاتا بالفعل است مفارق و فناناپذیر و

نامخلوط است ؛ زیرا فاعل همواره ارجمندتر از منفعل است... اما عقل چنین نیست که گاهی

بیندیشد و گاهی نیندیشد. فقط وقتی مفارق شد، همان است که بالذات هست و تنها این است که

فناناپذیر ازلی و ابدی است. مع ذلک ما به یاد نمی آوریم ، زیرا عقل فعال نامنفعل است اما عقل

منفعل فسادپذیر است و بدون عقل فعال هیچ چیز نمی اندیشد". اما از دیدگاه کاپلستن ، نظریه دقیق

ارسطو درباره عقل فعال معلوم نیست. نوسباوم نیز عقل فعال را جنبه ای از عقل می داند که اندیشه

را می سازد. غیرجسمانی مفارق یا جدایی پذیر از جسم موجود زنده است. به تعبیری می توان گفت

نسبت عقل فعال به معقولات همانند نسبت نور به مبصرات است ؛ یعنی عقل فعال معقول را قابل

ادراک شدن می سازد. هرچند بعدها کسانی همچون اسکندر افرودیسی و ابن رشد عقل فعال را با

خدا یکی گرفتند اما مسلما این نگرش با دیدگاه ارسطو سازگار نخواهد بود. اهمیت عقل فعال که با

تعبیری همچون عقل دهم یا واهب الصور نیز بیان می شود نزد جهان شناسی ابن سینا آشکار می

شود. طرح جهان شناسی او مشتمل بر عقول عشره و نفوس فلکی است که در یک سلسله طولی

از عقل اول که بر اثر فیض از واحد نشات گرفته شروع و به عقل دهم که علت وجودی نفوس بشری و

واهب الصور است ختم می شود. هرچند یقینا این نظریه از ارسطو به عاریت گرفته شده اما بسط و

گسترش آن را نزد فیلسوفان اسلامی بالاخص ابن سینا نمی توان نادیده گرفت. حال به خلاصه آنچه

در این مقاله ذکر شده می پردازیم:

 1- هدف از تقسیم بندی مراتب چهارگانه عقل نظری بیان چگونگی

حصول علوم و درک معقولات توسط نفس است.

 2- عقل نظری در نزد حکمت مشائ در سیر تکاملی از عقل هیولانی تا عقل مستفاد و به تعبیری از

قوه محض به فعلیت محض حرکت می کند.

 3- بررسی مراتب عقل نظری مستلزم توجه به بحث قوه و فعل است.

 4- از طریق عقل فعال مراتب چهارگانه عقل نظری تحقق پیدا می کند.


  

 

همه جا سخن از حسین علیه السلام  است کسی که نتوانستیم اورا بشناسیم. ای امام مسلمین این ماییم که با جهالت خویش نیازمند توییم اگر کسی را باور نداشته باشی نمی تواند برایت فایده داشته باشد ما هر کلمه ای که می گوییم مملو از خطاست ما همان خاکی هستیم که به دست باد بود و اکنون این شدیم ای کاش چهل روز پای صحبت تو میبودیم و اربعین را میفهمیدیم یعنی چه!

درخت تو گر بار دانش بگیرد 

درخت آبیاری اندازه میخواهد

پیاده شدن معارف اصل مهم دیگری است به این معنا که معارف را بایست خورد و به دارایی  علاوه بردانایی تبدیل نمود ممکن است تو بدانی لا اله الا الله اما دارایی تو نباشد و طعم آن را ندانی که کیف وجدتم قول لا الله الا الله

از عالم قدس تا نفس واز نفس تا فوه خیال .از قوه خیال تا حس مشترک واز حس مشترک تا عالم مادی دریچه ای است به سوی بی نهایت ویا پنجره ای ویا دری و یا دروازه ای و یا عالمی است فرا خور گشایش ما ولی ای دوست ما تشنه ایم.

 عالم قدس جایی است که بی مکان است وتوجه به او در نفس اثر می گذارد و پیامبر به اثر نفس خود شق القمر نمود و به دست اوست ملکوت هرچیزی و نفس هم از او خاصیت دارد و قوه خیال مترجم معنا به تصویر است وحس مشترک تابلویی است که این تصویر و اثرش در آنجا درک میگردد ولذت دارد که نقاشی خوش باشد.چه مسیر هایی در پیش و خرما بر نخیل است.نمی دانم ها که بسیار است .لذا هر کس میهمان سفره خویش است .وروزی سفره را خدامیدهد.

 


  

عشق ادراک ملایم است و کسی حالش ازهمه بهتر است که کمالش بالاتر است و آنچه که و آنگونه که ادراک میکند بهتر باشد .وحال خدا از همه بهتر است .تو وقتی یک موشک کاغذی قشنگ مس سازی و یا یک کشتی چه قدر سرور پیدا می کنی حال خدا چه قدر بهجت دارد که این همه هنر دارد که در دعا داریم خدایا بدی حال مرا به حسن حالت تغییر ده .

فهم خیلی مهم است که از خدا طلب فهم بکنیم .

با همه دانایی ام نمی دانم و با همه دریا بودنم جبابم .لذا طلب قرب به خدا میکنند . خدایی که نهایت بهجت وسر حالی است .کسانی که رذایل را با تصفیه دل رفع میکنند و کسب فضایل منینمایند به این حال نزدیک ترند .

وخدا در عشق کمال دارد ولذا شوق وحرکت ندارد .وکسانی که به مقام فنای در خدا میرسند چه حالی دارند خدا میداند .فنا اقسام گوناگونی دارد که بعد می گوییم . علی بن ابی طالب کسی که نامش در دل سرور ایجاد می کند و غم را می برد گفت :چراغ انیت را خاموش کن خورشید حقیقت طلوع میکند .اگر کسی حال خوشی داشته باشد همنشینی باعث میشود که حال او در ما اثر مطلوب بگذاردلذا قرب خدا چه قدر خوب است خدا می داند .خداوند در قرآن به ما یاد می دهد که بگو نمازم وزندگی ام و موتم برای رب العالمین است .اگر گرم شدید عجله نکنید که این کار پیوسته و آهسته رخ می دهد میگویند کار خود می شود شما صاحبخانه را باش که چسبیدن به پاداش وکرامات آدمی را متوقف نگه میدارد که میگوید :

توبندگی به شرط مزد مکن حافظ که خواجه خود صفت بنده پروری داند.حسین بن علی برای راه یادش و روضه اش ومجلس اش راه آسان ماست.بایست تا ابد ادامه داد وهیچگاه هم به نهایت نمی رسیم  که دارای مقام بدون توقفیم وابد در پیش است .و عشق در میان .در ادعیه اهل بیت که معجزه قولی ایشان است عباراتی وجود دارد که خارج از عقول بشری است و این کلمات مخزن اسرار است.خدایا چه قدر به من لطف کردی که همه ازجانب توبود وچه سختی ها به من رسید که همه از نفسم بود .

 

 


  

حرکت در تاریکی زمانی رخ می دهد که شما نمی دانید در یک مجموعه ای که در مورد شما قضاوت و تصمیم گیری می کنند چه گذشت و شما با دو جریان در تناوبید .

1- قضاوت های خوبی صورت گرفته

2-حسابی در مورد شما کج اندیشی شده

3-به شما تهمت زده شده

4-عیوب شما را ظاهر کردند

و...

چه بایست کرد ؟

اگر شما یکی از این گزینه ها را باور کنید و حرکت کنید می شود حرکت در تاریکی  این مثال جامعه شناختی حرکت در تاریکی بود.در تاریکی آیا بایست حرکت کرد ؟ همیشه لازم نیست حرکت کنیم

مهم این است که شما مدیریت برخود را از دست ندهید و وقت شناس باشید که پیش از وقت شتاب نکنیدو نقاط ضعف از خود برجای نگذارید و اگر هم گذاشتید همان جا نقطه را جبران کنید.نبایست در مسایلی که علم بدان ندارید فرو روید بایست آنها را رها کرد اما در درست حرکت کردن خود بکوشید

مدیریت برخود یعنی مواظب باش تحریک  اشتباهی نشوی .

یقین با تلقین تقویت می شود مثل میت که در فبر برایش تلقین می خوانند و یقین خیلی مهم است یقین یعنی باور اگر آدمی سالم باورکند مریض است بیمار می شود .چه قدر تلقین روی این باور اثر دارد لذا ذکر یکی از نیروهای کمکی نفس است که دل را جلا می دهد.خود تصور نقش آفرینی می کند .لذا مهم است خوب اندیش باشیم یابد اندیش

فایده یقین اگر رضایت را بدان اضافه کنی یعنی یک زندگی که تو دارای ادراک ملایم از آن هستی و حسن حال داری .خدا را در جریانات نبایست حذف کنی که اصل اوست .گزینه های صحبت زیاد شد بایست در آینده از یقین و عشق خدا به خودش بگوییم .

 


  

بعضی وقتها میگویند :به نام ما به کام شما شد .اینجا سند خانه به نام من است اما تو داخل آن می نشینی ..

فعل می گویند ایجاب اش از خداست اما به شما نسبت می دهند.

من برمی خیزم اما به حول وقوه تو.

دل یک کاره است .

نمی توان نفرت وعشق را یکجا در دل جای داد با ورود یکی دیگری میرود.

خیلی وقتها در نسبت دادن این ماجرا رخ می دهد .

برادران یوسف حسادت کردند در آخر ماجرا یوسف گفت :شیطان شما را گول زد.

نفس آنها را تبرئه کرد و به آن اجازه داد که بتوانند یگانگی کنند.

عارف هم ناملایماتی که از دیگران می بیند به شیطان ونفس اماره نسبت میدهد نه به خود شخص واینجاست که عارف دارای صلح کل است وبدی را در دل نگه نمیدارد.

چون نگهداری همان وافتادن همان .

تو علاوه برآن که بدی دیدی حق انتقام نداری وحق این را نداری که بد ببینی .بایست ردکنی .

این کار یکی از شاهکار های رندی است .

در دید توحید صمدی ما سختی را به جلال و آسانی را به جمال الهی نسبت می دهیم به کسی که همیشه بدهکار هستیم وما بین این دو هستیم .

اینجا شایدبوی  مکر ممدوح می آید .

یکی از مشکلات راه مردم اند به انحاء گوناگون و ناگزیر از مردم هم هستیم .

ومهم این است که کدورت بر دل نماند و تو از تصفیه دل باز نمانی در دار وجود هم جزخدا کسی نیست .تو از خودت بپرس که هستی ؟

راستی چرا اسناد وایجاب دو تا میشود.شنیدی می گویند تو باعث شدی من اهل بهشت شوم.

به خاطر این شیوه است که عارف دل خود را از غیر خدا خالی می کند.این مطلب آمد که اگر در میان خلق دچار بی هنری  دیگران شدید با ایجاب ونسبت کدورت را برطرف کنید .از گامهای شیطان پیروی نکنید چون به بن بست می رسید بعد کفر می گویید.شیطان راهها را میبندد ، نا امید میکند ووعده دروغ می دهد.شاید دلیل این برخورد ها این باشد که تواز قافله بی قراری خدا باز نمانی و خشک نشوی چون اگر خدا لحظه ای تجلی نکند همه خلاصیم.لذا حال که دارد دم به دم تجلی مکند ودر این تجلی بی قرار است تو اگر ازکسی چیزی به دل بگیری از این تجلیات باز می مانی ونمی توانی استفاده کنی  وسنگ می شوی چون از آسمان باز ماندی سنگ می شوی و سنگ هم به همین دلیل سنگ است.

 اگر در راهی که هیچ که اگر نیستی یک شیوه در رفتن از خیال خلق را گفتیم  که می گوید این هم بگذرد یعنی بایست گذشت تا از تجلی بعدی که تکراری نیست باز نمانی بایست اندیشه خود را و فکرت را در عبادت به کار گیری که کدورت حاصل خاطرات دنیوی وعلایق نفسانی است و مانع صفای باطنی  .

 


  

فکر حرکت نفس است از مبادی به سوی مطلب واز مطلب به سوی مبادی .

فکر باتانی وحدس با عجله همراه است .

در حدس قضاوت اشتباه ونادرست وجود دارد ودر فکر با توجه به سعه متفکر نگاه همه جانبه وجود دارد.

فکر زیاد دشواری بهمراه دارد وبه میزانش حل کننده است.

فکر در برابر موانع خلاصی می آورد.

فکر به سمت وسوی توجه کمک میکند وتوجه درک را میسازد وانسان همان ادراکات واندیشه های خود است .

همه منجر به این میشوند که دل به کار افتاد ودر آدمی غالب شود

والا در این صحنه می تواند غضب،اوهام وخیالات وشهوات حکومت کنند .

ودل رو به سوی عالم قدس دارد .

اندیشه وفکر خوب سازنده است.

 


  

ایمان ،امنیت و اسلام سلامت می آورد .
برای اینکه گل وگلاب حاصل آید بایست از گل ولای دوری جست.
شاید انسانهای این زمانه از دشمنان صدر اسلام دشمن تر و از دوستانش دوست تر باشند.

لذا برای عبور از این گذر بایست قسمتی از کار ما با عزلت همراهی باشد تا سلامت نفس برقرار گردد.

و برداشتن توجه از جاهایی که گلاب را گل می کند خود اصلی است .

تلقین به امواج قوت می بخشد . برای فکر بایست خوراک خوب تهیه نمود.

اصل بسیار مهمی که بایست همیشه آن را رعایت نمود پرهیز از انسانهای نادان و احمق است واز مجادله با ایشان بایست پرهیز نمود .

دو نادان که با یکدیگر درگیر می شوند آن که نائان تر است پیروز می شود ،فتدبر.

پرداختن به الویت ها مهمترین اصل بعدی ماست .

هنگامی که از عزلت به سوی کثرت وجماعت قدم بر می داری بایست مراقب شدید نفس  و شرایط محیط باشی محیط اگر چه ممکن است شما عوض شده باشید اما محیط معمولا تغییراتش اندک است و تنها با آگاهی اقدام کنی چه بسا با تصورات خود سبب خرابی کار شویم .

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن نشان از پرهیزی دارد که به حفظ دیده می پردازد از شرایطی که وجود دارد.

تسامح با مشکلات به دلیل شیرین شدن زندگی ضرورت دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


  
+ با سلام خدمت دوستان عزیز : درمورد معیارهای مهریه می خواستم نظرتون رو بدونم ،درمورد میزان مهریه ، نوع و نحوه پرداخت آن واگر شما بخواهید ازدواج کنید یا اطرافیان تان بخواهند ازدواج کنند از طرف دختر و پسر چه نظراتی درخصوص مهریه داشتید چه قدر دراین زمینه باید دنباله رو عرف بود و چه قدر باید عاقلانه و براساس توصیه های دینی عمل کرد ؟ اگر طرف شما نظر مخالف شما را داشت شما چگونه ان را تعدیل می کردید ؟




+ با سلام به رسم همه زائران عتبات عالیات از دوستان پارسی بلاگی خداحافظی می کنم هر پیامی که دوست دارید بگذارید اگه مطلبی بفرمائید که دراین سفر ازآن استفاده کنم ممنون میشم




+ سلام دوستان ، به نظر شما هوادار ها به تشویق فرهاد مجیدی ادامه بدهند یا نه ؟




+ در مورد طب سنتی هرچه می دانید بنویسید ؟


+ اگر در بحران قراربگیرید برای خروج از آن چه می کنید ؟ در بحران چطور می توان بهترین مدیریت را داشت ؟


+ گاهی وقتها برای رسیدن به یک موضوع یا مطلب و اثبات شما موضوع را تصور و تصدیق میکنید این کار منطقی است اما یک پله بالاتر شما مشاهده می کنید کشف می کنید می گویید تو را به تو شناختم اینجا بحث تصور وتصدیق نیست و آفتاب امد دلیل آفتاب گو می شویدکه بالاتر از یک یافته منطقی است و ارزش بیشتری دارد








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ