سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 31
کل بازدید : 184943
کل یادداشتها ها : 183
خبر مایه


1 2 3 4 >

ما به دلایل گوناگون هنوز نمی دانیم دقیقا کدام کار درست است .واین را هم نمی دانیم که این دانستن    یا ندانستن صواب است یا خیر؟اما                                                             اگر خوب حرکت کنیم احساس می کنیم اینجا أنجایی است که بایست می أمدم واقعا خیلی چیزها رانمی دانیم ولی تا آنجا که افق دید ماست میدانیم و این افق به مرور بایست دورتر شود.منظور من دور اندیشی است و عمل فایده مند است.و این کیفیت مهم است.

یکی از دست آویزهای ما این است که خودر رابه مقدرات بسپاریم ویا با تلاش آنها را تغییر دهیم.البته در این موضوع تداوم آرامش ما نقش تعیین کننده ای دارد. این آنگونه که واقعا هستیم را بحث میکند.

می گفت :تلاش میکنم تا با فراموشی بدی های دیگران و خوبی هایی که کردم قلبم را از کدورت نگاه دارم واصلا چه معنایی دارد چیزی که می گذرد در آن ثابت باشم .دیگری گفت تو نبایست صورت مساله را پاک کنی .

گفتم :اگر مساله ای را که نمی توانم حل کنم همان بهتر که صورت اش پاک شود تا محنت برحل نشدن افزوده نشود.

ناگهان به یاد الویتهایی می افتم که بایست در آینده نزدیک آنها را به سرانجام برسانم و این موج مرا از تفکرات قبلی ام جدا میکند ومیبرد.

اما به این مطلب رسیدم که آنچه مرا به رنج می کشاند فراموش کنم واسقاط کنم.

نشانی داده اندت از خرابات که التوحید اسقاط الاضافات

وقتی که دلم را آماده این میبینم که به معقولات بپردازم داستان رنگ دیگری میابد. خاطره با صفا ترین لحظه ای که داشتیم شیرین است وشیرین تر از این خاطره هم می تواند وجود داشته باشد

به این میرسم که ما بایست تمرین داشته باشیم یعنی در ذهن خود تمرین کنیم آنچه که ما را ازصفای باطن دور میکند از خود دور کنیم ..مثلا خیلی وقتها کوششهای معکوس برای رسیدن به موضوعی داریم آنها را رها کنیم،از اصرار وزور بپرهیزیم .یا یکسری چیزها ما را می آزارد و ما قدرت تغییر آنها را نداریم واین چیزها در زندگی روزمره زیاد وجود دارد ما قصد فراموشی انها را می کنیم تااذیت نشویم .

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن ....

شاید به معنی تغافل رسیده باشیم .گاهی وقتها به علم معنوی و عقلی خود می افزاییم ولذت می بریم خلاصه ازناحیه میل خود حرکت میکنیم و سعی میکنیم مبداءمیل خود را به سمت موضوعات فاخر تغییر دهیم ..زندگی خوب حرکت کردن است وکسب لطف الهی است و انتقال آن لطف است که در تمام مراتب همه حسن حال متوجه کسی است که دارد خوب حرکت میکند این حرکت نشسته یا ایستاده انجام میشود.وهم اکنون هم دارد انجام میشود.گفت :طوری دنیا را میبینم که بسیار زیباست دیگری گفت :نه! زیبا نیست گفت: بیا از نگاه من ببین

 

 


  

در سه چیز بکوش 1-طهارت 2-مراقبت3-حضورتا به عشرت برسی.وامروز را مغتنم بدار واما معلوم شد که انسان به سبب اشتغالاتش و در آنچه فرو رفته در زیان است و بایست کسب ایمان کند که همان حلواحلوا کردن است و بایست در تئوری بکوشد .وامابعد بایست حلوا را بخورد که دانایی دیگر است و دارایی دیگر. و این خوردن را توصیه کند وصبر جمیل داشته باشد .لذا با حلوا حلوا کردن حلوا را نمی خوری در عمل جان نیازمند تخلیه است و بایست در طهارت و مراقبت و حضور بکوشد.اینجا به دو گروه می رسیم یک عده که معتدل وصاف اند ومزاج درست کار میکند و نیازی به این کوشش ندارند .ولذاوقتی به پای سخن که میرسیم سخن ها و راهنمایی های گوناگونی می شنویم یکی می گوید بکوش یکی می گوید با کوشیدن نیست.این بسته به حال ما دارد که کجاست ،پشت در یا داخل ؟

اگر در حرمان به سر می بریم بایست دانست که نیازمند برنامه بلند مدت سلوک هستیم .اگر آنقدر به مبدا خود اعتماد داری که بدون سلوک می رسی نمی خواهد کاری کنی .ویا اگر چنان نفس سلیمی داری که می نوشی نوش جان .

برنامه بلند مدت سلوک می گوید که بایست در طهارت بکوشی وحضور داشته باشی

حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد    جانها فدای مردم نیکو نهاد باد

توصیه به ملایمت است .

در کنار طهارت مراقبت است وتو که با دل حرکت میکنی در خطری.

کسی که بدون دلیل باور می کند و بدون دلیل رد می کند احمق است.لذا سعی کن نباشی .

طهارت در قوای گوناگون صورت می گیرد در فکر ،عقل ،روح و سر و... طهارت عقل آن است که خود را مقید به نتایج خود نکنی و طهارت قلب در هم واحد آن است و...ودر مراتب بالای طهارت از خودت پاک می شوی که الهی همه از گناه توبه می کنند حسن را از خودش توبه ده .

شراب بی خودی در کش زمانی مگر از دست خویش یابی امانی

تو در طهارت کوش و فکر فردا وپس فردا را نکن.

در بعد عملی کار وحلوا خوردن نیازمند طهارتیم و اینجاست که می توان جای پای موت را دید .که با پرستش نفس هست قرب دوست ناممکن.

لذا از نفس که بگذری دیگر اختلافی نیست.

موت به معنی توجه به خود است وبرداشتن توجه از غیر خود.موت به معنی تسلیم شدن است که مرده را هرکجاکه ببرند می رود.و از خود اراده ای ندارد اما مرده تن اش مرده وجان اش تسلیم شده است وزنده است.و خاک چون وچرا برسر نمی کندودر موت من حیات من است.

مردن عاشق نمی میراندش در چراغی تازه می گیراندش

واین موت از منزلهای اول یقین است.تا به جایی برسد که خورشید راببیند .یقین اصلی همان است که از دود به آتش برسی

وقتی احکام مراتب وجودی در یک مقاله جمع می شود ممکن است خواننده را به غلط اندازد لذا حکم در راه یکی نیست .که فرض یکی بودن حکم اشتباه است کسی که داخل است با پشت در تا با فاصله از در دارای احکام خاصی هستند. وبایست تصور این را داشته باشی که که در دار وجود یکی بیش نیست و او تورا میبیند وباقی تجلیات اوهستند وخویشتن را بدو بسپار که بهتر از او نمی یابی.که لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.

 

 


  

توجه شما مهم است ،گوش دهان جان است ،تلقین یقین آفرین است ،ذکر جلای قلب حاصل می کند .

فکر یکی از نیروهای نفس است ،فکر مادی است و چون مادی است به مرور سبب خستگی می گردد.

به سبب اشتغالاتی که در طی دوران خود با محرک های گوناگون داریم موضوع های مختلفی در ما تقویت می شود به طوری که اگر این اشتغالات  را ازما بگیرند ضعیف میشود.از طرفی دیگر اعمال و افکار و اندیشه ها و نیت های ما هم طبق اصل اتحاد عاقل و عقل ومعقول اتحاد وجودی ایجاد میکنند و لذا بعد مفارقت از امور مادی و سفر به سوی مفارغات آنچه درک شده انجام شده پندار شده و... با ما خواهد بود وجزء دارایی ما هستند. که اگر متناسب با استعداد فطری نباشد سبب رنج می گردد.و این رنج به سبب درکی است که می شود ومی فهمد کجا می توانسته باشد وکجاست .

لذا درمجلسی که همه دور نشسته اند وبر سر موضوعی صحبت می شود آن موضوع به سبب توجه مخاطبین در جان ها تقویت میگردد ولذا می گویند نمازجماعت افضل بر نماز فردی است .

گفت تجلی الهی که افاضه میگردد بر قابلیت ها ومقتضیات هرکسی مینشیند که نامش را عین ثابت گویندو یا شاکله ویا شخصیت  و این عین ثابت احکامش از خودش نشات میگیرد و ربطی به افاضه فیض ندارداگر حکم این عین ثابت گل بنفشه باشد افاضه فیض وجودش را ازتجلیات باری تعالی میگیرد که دم به دم است واین گل بنفشه بودن جزء احکام عین ثابت این گل است .لذا بخث وحدت وجود اینجاست که یک وجود بیشتر نیست .نور او که به منشور عیون ثابته اصابت میکند به مقتضیات و احکام این عیون به اشکال گوناگون متجلی میگردد ولذا مهم است که خود را چگونه بسازیم.وما طومار وجودیمان را داریم می نویسیم که مولانا میگوید : هست طومار دل من به درازای ابد برنوشته زسرش تا سوی پایان تومرو

ولذا هر خیری که به مابرسد از اوست وهر خاری که به مابرسد از نفس ماست .


  

ما هر از چند گاهی از نادانی خود می ترسیم که مبادا وقت کم بیاریم واز خودمان باز بمانیم . بیچارگی یعنی چاره نداشتن چیزی است که ما با آن رو در رو هستیم .اما بالاخره راهنمایی در این جور مواقع کمک بسیاری به ما می کند .همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند مهم این نیست که میزان علم من چه قدر است مهم این است آن میزان علمی که دارم چگونه به کار میگیرم .اینجا تو از بابت میزان و اندازه علم آسوده می شوی اما این به معنی کنار گذاشتن علم نیست که از گهواره تا گور بایست دنبال آن بود .علمی مهم است که ابد تو را بسازد که ابد درپیش است که ما شما را برای بقا آفریده ایم .و کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابر نیستند و علم هم آفت دارد که خود حجاب اکبر است و عالم می تواند عامل نباشد واز علم خود دچار غرور گردد.اما علم به کلام امام صادق علیه السلام لطافت خاصی دارد که :نوری است که خداوند بخواهد در قلب هرکس قرار می دهد.

و راز آن در عبودیت است وراز عبودیت در مالک ندانستن ومدبر ندانستن خود است و اطاعت از اوامر الهی است.

عین القضات می گوید : از اطاعت هدایت پدید آید وبه موجب آن تصدیق دل حاصل گردد.

 


  

 

اشتباه که زیاد می کنیم بدون آنکه خودمان بدانیم وبا آنکه خود میدانیم .

1-فکر که میکنیم به درازای ابد فکرمان برد ندارد و ابد را از آن حذف می کنیم فکر اینکه ابدی هستیم هم لذت بقا دارد و هم فکر را کامل و دور اندیشانه میکند .

لذا اگر ابد را لحاظ کنیم خیلی از راهها یی که رفتیم تغییر می کند .توشاید ندانی که درد داری وبا سر آسوده زندگی می کنی . آنچه که تو را آسوده کرده اشتغال به چیزهایی است که تا لب گور تو راهمراهی می کند.اگر این اشتغالات را از تو بگیرند و تو خودت شدی با خودت، به درد خود می رسی.وموت یعنی این! یعنی توجه به خود و قطع شدن از غیر خود ومی دانی که توجام جمی هستی که با آن به شرط سلامت می توانی قابل دیدار یار باشی ویار تو رخش 3*4نیست که به هرکجا بنگری وجه خداست لذا بیمار نبودن شرط اثراست که توبیماری وبیماری تو در توست و دوای آن هم در توست وعلت بیماری غلبه طبیعت تو بر ماورای توست که نامش معقولات است.

2-از لذت اعلی غافل بودن خود مطلب دیگری است توگویی که توفقط جسمی !نه! تو وهمی، تو خیالی تو عقلی وتو دارای لذت جسمی وهمی ،خیالی وعقلی هستی .

لذت به معنای درک و به معنای نیل آمده است .لذا قوای گوناگونی که داری برای رسیدن به لذتش خود بایست اشتغال به موضوع دیگری نداشته باشند ولذت عقلی وقتی حاصل می شود که عقلانیت تو بر طبیعت تو غلبه کند وکسی که برای وهم خود کار می کند میگویند ریا کرده است ودچار وهم شده وخود را از بالا محروم کرده است .

می بینید که لذت توجه دیگران که حالت وهمی دارد برای ریاکار بالاتر از لذت جسمی است که پولش را صرف لذت وهمی میکند و از حس وجسم میگذرد .انسان به دلیل اشتغالاتی که دارد درزیان است وبه دلیل غرق شدن در جاهایی که نبایست بشود .

مگر اینکه قوای نظریش کامل باشد وقوای عملیش .

وکامل میکند عقل  را به معارف نظری واخلاق  رابه تهذیب به کمک تصفیه دل و چه زیبا ست که صبرجمیل مدد کار خوبی در این زمینه است .عمل کردن تانی وبردباری وشکیبایی می خواهد ،در تمام اعمال صبر لازم است

3-بایست مراقبت نمود که چه می کنیم وآیا طبیعت بر ما غلبه کرده یا خیر

4-بی خیالی منافاتی با مراقبت ندارد واگر چند مطلب را در تقابل هم دیدیم به معنی اشتباه بودن دیگری نیست به معنی این است که وجود ما بعد هیولایی دارد که دارای جنبه های گوناگون است و حکم هرجنبه متفاوت است .وقتی تو راست که بی خیالی لازم است و وقتی مراقبت.


  

این تلقین چه قدر اهمیت دارد در واقع دعاها وعبادات همه تلقین هستند تا ما به باور برسیم وباور انسان تمام امور است برای مرده در قبر تلقین می خوانندبا تلقین آدم سالم باور می کند که مریض است و ما بایست به یقین برسیم که خداوند خوشی را در رضایت ویقین قرارداده است این خوشی

حاصل درک حقیقت بر ما ست که قبل تلقین خواب بودیم   


  

یکی از ضروریات برای راحتی کار در راه تصفیه دل است . زاهد در تبدیل اخلاق می کوشد وممکن است بعد عمری تلاش به موفقیت لازم نرسد .لذا تصفیه دل به جای تبدیل اخلاق توصیه میشود تا به موجب این تصفیه ومشاهده رب خود اخلاق خوب خود حاصل گردد.که تا یاد روی

تو کردم جوان شدم .

تصفیه دل در کوتاه مدت حاصل می شود.ومطلب این است که نیروهای گوناگونی سعی برسلطنت بر صفحه وجودی انسان دارند ازشهوات ،شیطان ،اوهام،نفسانیات وغضب و...در مملکت جان شلوغی ونابسامانی به بار می آورند لذا در اثر مراقبت دایم که:

1-نفی خواطر از دل که خطورات راه رحمان را می بندد

2-تجددالامثال یعنی درک اینکه تجلیات خدا تکراری نیست و دم به دم آن متفاوت است

3-توحید صمدی قرآنی که هوالاول و آخر .الظاهر والباطن که در دار هستی یک وجود بیشتر نیست وباقی هنر وتجلیات اوست

رفع کدورت حاصل میگردد وصفای دل رخ می دهد وبر این کار مداومت انجام میشود لذا در ک ملایم مهم است که رخ دهد وسلطان عشق برمملکت دل حکومت می کند واثری از شیطان ونفس و....باقی نمی ماند وصدقه بدهید وخویشتن را تفویض برحق کن که بهتر از اونمی یابی با تبریک عید غدیر

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا


  

در جستجوی فنا بودن نیازبه آماده کردن دل دارد و بدون این آمادگی کار دشوار است در خصوص آمادگی دل اندکی مطلب گفته شد .

فراموشی یکی از پایه های آماده کردن دل است که در حکمت لقمان آمده .

هر قدر بتوانیم در خود مان با خودمان خلوت ایجاد کنیم خوب است.

وقتی دردسر به دنبال ما نمی آید چرا دنبال دردسر  برویم. لذا گفت : سلام مرا به دوستانم برسان وبگو شیطان را بر خود مسلط نسازند .

فنا یعنی یک قدم بیا جلو تا از دست مزاحم ها خلاص گردی ،مزاحمت حواس ، مزاحمت وجود خود ،وقتی در تو جاری شدن شکل می گیرد رو به راه می شوی.

ای خوش آن زمان کز عشق فارغ از جهان گردیم

همچو برق بگریزیم از دیار امکانی

تا نسازدم عشقت از جنون بیابانی نیست در سرم یارا عقل وهوش انسانی

مراعات معده روحت را بکن اندک اندک برو تا راه باریک تو گرفته نشود و به امید روزی که این راه برای همیشه پر رونق باشر و عوارض آن را نگیرد.همان اندک لطفی که می آید باش تا زیاد شود .به برکت محمد وآل محمد .با آن لطفی که می آید خود را بساز .

 


  

جان آدمی چون تن بعد مدتی  خسته می شود با این جان بایست رفت لذا گاهی نا توان می شود وبایست صبر کرد وگاهی او را رها کرد تا خود رابیابد و نبایست با او رفتار نادرستی داشته باشیم که که چون پژواک به سوی ما بر می گردد.جان بایست سبک باشد نبایست روی آن چیزی بنشیند واگر طول بکشد لطافت خود را از دست می دهد .نبایست بدی های دیگران را نگه داریم وخوبی هایی که کردیم.

جان خیلی تاثیر پذیری بالا دارد . در اثر انتظار می گیرد در اثر شتاب بد میشود خلاصه احکام خاصی برآن جاری است او راکودک گویند چون براثر تلقین زبانش باز می شودو حالش عوض می گردد.

به تکرار فکر شک یا یقین حاصل می گردد.

لذا توصیه شده روی گمان خود کار کنید و آن را نیکو سازید .گویی هرروز بایست کمی کودک دل را به اندیشه های نیکو و قوت دار ساخت .

من با گمان بندگانم قرینم اگر گمان نیک کنند نیک ببینند و گوید به خدا سوء ظن نداشته باشید و گوید حسن ظن تان را به خدا زیاد کنید لذا بایست خود را خوب بسازیم.بایست با خدا حساب باز کرد.گفت من خود را چگونه بسازم گفت :سعی کنید دلها را از ناحیه میل شان پرورش دهید آنها را به زور وادار مکنید .

ناحیه میل نشانی درست ساختن دل است و مطلب بعد این است که بایست مبداء این میل را تغییر داد .


  

ابدیت داریم ابدیت موضوعی است که می تواند در انتخاب به ما کمک کند . اینکه شما خود را می خواهی چگونه بسازی .

راستی تا ابد تو با خودت واز کانال خودت با خدا  خواهی بود و خواست تو خداست که بهترین خواست است.

 و ماییم که چقدر نمی دانیم .

بایست دل بزرگی مهیا کنیم به قدر خدا ونیازمند راهنمایی هستیم و چه شیرین است که از شیرینی و حنکی او در تو بجوشد.

 وندانم ها که بسیار است .

بایست صفات اخلاقی تبدیل شود ولی راه دارد و نبایست سرگرم به  تبدیل شویم و بایست راه رابیابیم.چخ بسیار کسانی که گوهر را قدر ندانستند. اینجا مطالبی بسیار وجود دارد .

دل بایست تصفیه گردد تا صفات خود به خود تبدیل گردد و وای برکسانی که بخیل اند وحسودندوطمعکار


  
+ با سلام خدمت دوستان عزیز : درمورد معیارهای مهریه می خواستم نظرتون رو بدونم ،درمورد میزان مهریه ، نوع و نحوه پرداخت آن واگر شما بخواهید ازدواج کنید یا اطرافیان تان بخواهند ازدواج کنند از طرف دختر و پسر چه نظراتی درخصوص مهریه داشتید چه قدر دراین زمینه باید دنباله رو عرف بود و چه قدر باید عاقلانه و براساس توصیه های دینی عمل کرد ؟ اگر طرف شما نظر مخالف شما را داشت شما چگونه ان را تعدیل می کردید ؟




+ با سلام به رسم همه زائران عتبات عالیات از دوستان پارسی بلاگی خداحافظی می کنم هر پیامی که دوست دارید بگذارید اگه مطلبی بفرمائید که دراین سفر ازآن استفاده کنم ممنون میشم




+ سلام دوستان ، به نظر شما هوادار ها به تشویق فرهاد مجیدی ادامه بدهند یا نه ؟




+ در مورد طب سنتی هرچه می دانید بنویسید ؟


+ اگر در بحران قراربگیرید برای خروج از آن چه می کنید ؟ در بحران چطور می توان بهترین مدیریت را داشت ؟


+ گاهی وقتها برای رسیدن به یک موضوع یا مطلب و اثبات شما موضوع را تصور و تصدیق میکنید این کار منطقی است اما یک پله بالاتر شما مشاهده می کنید کشف می کنید می گویید تو را به تو شناختم اینجا بحث تصور وتصدیق نیست و آفتاب امد دلیل آفتاب گو می شویدکه بالاتر از یک یافته منطقی است و ارزش بیشتری دارد








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ